بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨١٠ - بحث چهارم اسباب و وسائط حكم نمودن عقل عملى به حسن و قبح
بعض النّاس و منهم الاشاعرة كما سيأتي في دليلهم. و قد اوضحت ذلك في الجزء الثّالث من (المنطق) في مباديء القياسات، فراجع.
ترجمه:
تقسيم دو ادراك مذكور
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
و هريك از ايندو ادراك يعنى ادراك كمال يا نقص و ادراك ملائمت يا عدمش بر دو نحو مىباشد:
الف: آنكه ادراك تعلّق به واقعه و حادثه جزئيّه و خاصّى داشته باشد در نتيجه حكم انسان بحسن و قبح مسبّب از مصلحت و مفسده شخصيّه مىباشد.
اين ادراك بقوّه عقل نيست زيرا شأن عقل ادراك امور كلّيّه بوده نه جزئيّه چه آنكه ادراك امور جزئيّه بقوّه حسّ يا وهم و يا خيال مىباشد البتّه اگرچه مثل چنين ادراكى گاهى مستلزم مدح يا ذمّ نسبت بفاعل فعل بوده ولى اين مدح يا ذمّ عقلى نيست بلكه بتعبير جديد و در اصطلاح متأخّر از آن به امر عاطفى ياد مىشود چه آنكه سبب آن عاطفه شخصى مىباشد و هيچ اشكال و ايرادى در اين تعبير نمىباشد.
ب: آنكه ادراك تعلّق بواقعه كلّى داشته باشد پس حكم انسان بحسن فعل بخاطر آنستكه فعل كمال براى نفس است همچون علم و شجاعت يا منشاء حكم مزبور آنستكه در فعل مصلحت نوعيّه است مانند مصلحت عدل بمنظور حفظ نظام و بقاء نوع انسانى.
اين ادراك بقوّه عقل است لذا مستلزم آنستكه از جميع عقلاء مورد مدح واقع شود.
و همچنين در ادراك قبح شيئ باعتبار اينكه براى نفس نقض بحساب مىآيد همچون جهل يا آنكه منشاء حكم بقبح وجود مفسده نوعيّه در فعل باشد نظير ظلم، پس اين ادراك بواسطه عقل بوده و مستلزم آنستكه از جميع عقلاء آنفعل مورد ذمّ و تقبيح قرار گيرد.