بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠٥ - مناقشه مرحوم مصنف در جواب مذكور
مثلا بعنوان مقدّمه براى نماز يا با پاى برهنه براى حجّ يا زيارت رفتن چه آنكه شستن و آب كشيدن لباس يا با پاى برهنه حركت كردن ذاتا عبادت نبوده ولى در مقام مقدميّت براى نماز و حجّ و زيارت مىتوان آنها را بقصد امتثال امر نفسى متعلّق به ذو المقدّمه كه عبادت است اتيان نمود و همين مقدار در عباديت آنها كفايت مىكند.
پس هرعملى كه مقدّمه براى عبادتى باشد همانطوريكه گفتيم مىتوان آنرا بعنوان عباديّت آورد و باعتبارى كه شرحش گذشت مقدّمه را در رديف عباديّات قرار داد و بدين ترتيب اعماليكه ذاتا عبادت نبوده همچون عبادات ذاتى مىگردند.
البتّه بايد توجّه داشت كه بين آنها اينفرق وجود دارد كه اعمالى غير عبادى لازم نيست كه بقصد قربت واقع شوند باينمعنا كه صحّت تحقّقشان در خارج موقوف بقصد قربت نيست بخلاف عبادات كه شرط صحّت و اساسا تحقّقشان در خارج وابسته است باينكه بر وجه عبادى يعنى بنيّت قربت اتيان گردند همچون طهارات سهگانه كه بدون قصد قربت نمىتوان آنها را وضوء و غسل و تيمّم دانست.
بيان مراد
قوله: فلانّ الحقّ انّه يكفى الخ: ضمير در « انّه » بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: ارتباطه بالمولى: ضمير مجرورى در « ارتباطه » به فعل راجع است.
قوله: و الاتيان به متقرّبا اليه تعالى: ضمير در « به » به فعل راجع است.
قوله: قد ثبت انّها توقيفيّة: مقصود از توقيفى بودن عبادات اينستكه تا از ناحيه مولى (شارع) اذن در انجامش صادر نشده باشد نمىتوان آنها را بقصد قربت آورد و مقصود از « اذن » مطلوب و محبوب بودن فعل مىباشد.
قوله: و لا يتوقّف ذلك على تعلّق امر المولى: مشار اليه « ذلك » حسن انقياد و قصد وجه اللّه مىباشد.
قوله: من توجّه الامر الفعلى بها: ضمير در « بها » به عبادت عود مىكند.
قوله: مع عدم ما يمنع من التّعبّد به: ضمير در « به » به فعل برمىگردد.
قوله: قاصدا بها التّوصّل الى الواجب الخ: ضمير در « بها » به مقدّماته راجع