بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤٦ - مناقشه مرحوم اصفهانى در كلام مذكور
بما هو خاصّ (مركّب از مقيّد و قيد) تنها اينچنين بوده و موجب حصول غرض مولى مىباشد.
البتّه بايد توجّه داشت كه خصوصيّت ياد شده در مأموربهى كه از مأموربه بودنش فارغ هستيم داخل نيست زيرا مفروض كلام آنجائى است كه ذات مأموربه خاصّ بتنهائى در غرض دخيل نمىباشد و بنابراين قيد مزبور جزء مأموربه بوده همچون ساير اجزاء و بين هيچكدام از اجزاء در اينكه از جمله مقدّمات داخليّه بحساب مىآيند فرقى نيست لاجرم ناميدن مثل چنين جزئى را بمقدّمه داخليّه بمعناى اعمّ بدون وجه بوده بلكه مىبايد نام آنرا مقدّمه داخليّه گذارد بطور مطلق و بدون تقييد به « بالمعنى الاعمّ» چنانچه هيچ وجهى براى ناميدن آن به شرط بنظر نمىرسد.
بيان مراد
حاصل فرموده مرحوم اصفهانى آنستكه:
بگفته مزبور دو اشكال وارد است:
اشكال اوّل
گفته شد قيد در مأموربه داخل است و در تقرير آن مستدلّ فرمود:
تقييد قطعا در مأموربه داخل و جزء آن مىباشد از اينرو وجوب نفسى متعلّق بمأموربه بآن نيز تعلّق مىگيرد و چون تقييد از قيد انتزاع مىشود و امر بعنوان انتزاعى عين امرى است كه بمنشاء انتزاع تعلّق گرفته لاجرم قيد نيز همچون تقييد مىبايد واجب نفسى باشد و وقتى چنين بود ديگر نمىتوان آنرا براى بار ديگر متّصف بوجوب غيرى دانست.
اشكال اوّلى كه باين تقرير وارد است اينكه:
قيد اگر در مأموربه داخل باشد از دو حال خارج نيست:
الف: آنكه اصل غرض مترتّب بر مأموربه وابسته بآن باشد.
ب: آنكه فعليّت غرض بآن مرتبط باشد.