بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٠٨ - مناقشه مرحوم مصنف در جواب مذكور
متعلّق امر نفسى تنها ذو المقدّمه است نه آن و مقدّمهاش مگر آنكه قائل شويم امر ديگرى از امر متوجّه به ذو المقدّمه برخاسته و به مقدّمه ترشّح مىنمايد و همان امر مكلّف را بانجام مقدّمه دعوت مىنمايد و امر مزبور كه از سنخ امر ترشّحى است صرفا امر غيرى مىباشد پس اشكال سابق الذّكر دوباره برمىگردد.
جواب
قبول داريم كه امر تنها مكلّف را بانجام متعلّقش دعوت مىكند ولى ما نگفتيم امر متوجّه به ذو المقدّمه مكلّف را به انجام مقدّمه دعوت مىكند تا اشكال مذكور بما متوجّه گردد بلكه مىگوئيم:
چون امتثال و انجام ذو المقدّمه واجب است و آن در خارج تحقّق نمىيابد مگر بواسطه فعل مقدّمه از اينرو عقل جهت نيل به ذو المقدّمه امتثال مقدّمه را واجب مىداند و انشاء اللّه بزودى خواهيم گفت كه از اين حكم عقلى نمىتوان كشف كرد كه مولى امرى از سنخ اوامر غيريّه صادر نموده و متعلّقش مقدّمه مىباشد كما اينكه لازمه حكم عقلى مزبور اين نيست امر نفسى بنفس مقدّمه تعلّق گرفته باشد تا بواسطهاش عباديّت آنرا تصحيح كنيم.
و حاصل كلام آنكه داعى بفعل مقدّمه صرفا حكم عقل بوده و مصحّح براى عباديّتش چيز ديگرى است كه همان قصد تقرّب بآن باشد.
و در تحقّق تقرّب بمقدّمه همين مقدار كافيست كه مكلّف آنرا به نيّت وصول و رسيدن بچيزى كه عبادت است انجام دهد.
پس از اين بيان بخوبى واضح و آشكار مىشود كه داعى بفعل مقدّمه غير از مصحّح براى عباديّتش مىباشد لذا اين صحيح نيست كه نفس مصحّح عباديّت مقدّمه را داعى بانجامش بدانيم چنانچه مصحّح براى عباديّت عبادت منحصرا قصد امرى است كه بآن تعلّق گرفته و شرح آن قبلا گذشت.
بنابراين اگر مقدّمه ذات عمل همچون تطهير از خبث باشد پس عقل فقط حكم مىكند كه اتيان آن لازم است و لو بهروجهى كه در خارج تحقّق يابد منتهى اگر مكلّف آنرا بقصد تقرّب و بمنظور دستيابى بعبادت بجاى آورد فعلش صحيح