بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٩٩ - بحث دوم واقعى بودن معانى حسن و قبح و رأى اشاعره
ترجمه:
حاصل كلام
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
حاصل كلام آنكه حسن بمعناى ملايمت با نفس صفت واقعيّهاى براى اشياء همچون كمال نبوده و واقعيّت آن صرفا ادراك انسان و ذوق او است لذ اگر انسانى كه داراى ذوق است وجود نداشته و نيز موجود ديگرى كه از نظر داشتن ذوق شبيه بانسان است موجود نباشد براى اشياء فى حدّ نفسها حسن بمعناى ملايمت تحقّق نخواهد داشت.
و اين مانند رأى جديدى است كه علماء در الوان دارند چه آنكه حضرات گفتهاند براى الوان واقعيّتى نبوده بلكه از انعكاسات طيفها در وقتيكه نور خورشيد بر اجسام مىتابد حاصل مىشوند بنابراين در تاريكى چون ضوء و نور نيست بالفعل الوان نيز وجود ندارند بلكه آنچه وجود دارد حقيقتا اجسامى است كه در آنها صفات حقيقيّهاى بوده كه منشاء براى انعكاس طيفها در وقت تابش نور بر آنها مىباشد و هيچيك از الوان وجودى نداشته مگر طيف واحد يا اطيافى است كه با هم تركيب شدهاند.
و همين تقرير را در حسن و جمال اشياء كه بمعناى ملايمت است مىنمائيم يعنى مىگوئيم:
آنچه در اشياء واقعيّت دارد همان است كه منشاء براى ملايمت آنها با نفس مىباشد همچون طعم و بو و امثال آن يعنى صفاتى كه در جسم وجود دارند همانطوريكه همين صفات حقيقيّه در اجسام منشاء براى انعكاس اطياف ضوء مىباشند كما اينكه نفس لذّت و الم دو امر واقعى بوده ولى حسن و قبحى كه از صفات اشياء مىباشند بحساب نمىآيند زيرا لذّت و الم از صفات نفس بوده كه آن مدرك حسن و قبح مىباشد.
بيان مراد
حاصل فرموده مصنّف اينستكه:
حسن در صورتيكه بمعناى ملايمت با نفس باشد از صفات حقيقيّه نيست و