بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٨٥ - بحث اول معناى حسن و قبح و تصوير نزاع در ايندو
و همانطورى كه اشاره شد حُسن در دو مثال فوق صفت كمال براى نفس و از جمله تطوّرات در وجود آن محسوب مىشود چنانچه جهل و ترك تعلّم صفت نقصان براى آن بوده و موجب تأخّرش در عالم وجود مىباشد.
و بايد بگوئيم كه بسيارى از اخلاق انسانى حسن و قبحشان بملاحظه همين معنا است، مثلا شجاعت، كرم، حلم، عدالت و انصاف و امثال اينها اگر كلمه « حَسَن » بر آنها حمل ميشود بملاحظه آنستكه صفات كمال براى نفس و قوّه و نيروئى در وجود آن مىباشند چنانچه صفاتى كه ضدّ اوصاف ياد شده هستند قبيح بحساب مىآيند زيرا موجب حصول نقصان در وجود نفس و قوّه آن مىگردند.
البتّه هيچ منافاتى ندارد كه باوصاف اوّل اطلاق حسن و بصفات ثانى كه ضدّ اوّل هستند قبيح گفته شده و از حسن و قبيح معناى ديگرى غير آنچه در اينجا ذكر شد اراده گردد.
و على الظّاهر اشاعره در حسن و قبح باينمعنا نزاعى نداشته و آنرا انكار نكردهاند بلكه پارهاى از ايشان معترفند كه حسن و قبح باينمعنا عقلى است زيرا اينگونه قضايا از يقينيّاتى است كه ما وراء آن در عالم خارج واقعتيّتى داشته كه با آنها مطابق است چنانچه شرح آن عنقريب خواهد آمد.
بيان مراد
قوله: العلم حسن: مثال است براى اطلاق « حسن » بر متعلّق فعل چه آنكه نفس علم از افعال نبوده بلكه متعلّق آن مىباشد و در مقابل آن « الجهل حسن» است.
قوله: و التّعلّم حسن: مثال است براى اطلاق « حسن » بر فعل اختيارى زيرا تعلّم يعنى فراگرفتن و پرواضح است كه آن فعلى از افعال انسان مىباشد و در قبال آن اهمال التّعلّم قبيح قرار دارد.
قوله: و يراد بذلك انّ العلم و التّعلّم الخ: مشار اليه « ذلك » حسن بودن علم و قبيح بودن جهل مىباشد.
قوله: و تطوّر فى وجودها: كلمه « تطوّر » يعنى طور بودن كه مقصود تقدّم نفس