بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٢٧ - معناى حسن و قبح اقتضائى
دوست با ملاحظه همين عنوان تحت عنوان ظلم داخل است.
و همچنين درباره تحقير دوست مىتوان گفت:
اگر آنرا بتنهائى و لو خلّى و طبعه در نظر بگيريم تحت عنوان ظلم كه ذاتا قبيح است داخل مىباشد و باين اعتبار داراى مفسده نوعيّه عامّه است حال اگر همين تحقير سبب نجات نفس محترمهاى از هلاكت گردد حسن گشته و در عين حاليكه تحقير دوست است بملاحظه آنكه عنوان عدل نيز بر آن صادق مىباشد متّصف به حُسن مىگردد.
و امّا عناوينى كه از قبيل قسم سوّم هستند چون فى حدّ ذاتها و لو خلّيت و انفسها داخل در تحت هيچ عنوان حسن و قبيحى نبوده لاجرم نه علّت براى حسن و قبح بوده و نه بعنوان مقتضى مىتوان آنها را شناخت و با اين توضيح و شرحى كه داديم معناى علّيّت و اقتضاء در اينجا معلوم و روشن گرديد، چه آنكه مقصود از علّيّت آنستكه عنوان بنفسه و ذاتا تمام موضوع براى حكم عقلاء بحسن يا قبح باشد.
و مراد از اقتضاء آنستكه عنوان بتنهائى و با قطع نظر از ما عدايش داخل در تحت موضوعى باشد كه عقلاء در آن حكم بحسن يا قبح مىكنند.
و بايد توجّه داشت كه معناى معروف علّيّت و اقتضاء يعنى ايجاد و تأثير در اينجا منظور و مراد نيست چه آنكه بديهى و روشن است عناوين افعال نه براى احكام عقلاء علّت بوده و نه مقتضى مىباشند مگر آنكه بگوئيم علّت هستند براى تحقّق موضوع نسب بمحمول.
بيان مراد
قوله: و قد لا ينطبق عليه عنوان احدهما: ضمير در « احدهما » به حسن و قبح راجع است.
قوله: فانّه حسن للتّأديب: ضمير در « فانّه » به ضرب راجع است.
قوله: المحكوم عليه باحدهما: ضمير در « احدهما » به حسن و قبح راجع است.
قوله: و معنى كونه مقتضيا لاحدهما: ضمير در « لاحدهما » به حسن و قبح عود مىكند.