بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١٩ - رأى حق در مسئله
و على هذا يتّضح جليا كيف أنّ دعوى سراية الحكم اوّلا و بالذّات، من العنوان الى المعنون منشأها الغفلة بين ما هو المصحّح للحكم على موضوع باعتبار قيام الغرض بذلك المصحّح فيجعل الموضوع عنوانا حاكيا عنه، و بين ما هو الموضوع للحكم القائم به الغرض فالمصحّح للحكم شيئ و المحكوم عليه و المجعول موضوعا شيئ آخر. و من العجيب أن تصدر مثل هذه الغفلة من بعض أهل الفنّ في المعقول.
ترجمه: سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
و اگر آنچه ما در اينجا بازگو نموديم درك و فهمش برايتان مشكل مىباشد مىتوانيد آنرا در مثال حرف آزمايش كرده و بقياس آن مطلب را دريابيد چه آنكه درباره حرف مىگوئيم:
الحرف لا يخبر عنه (از حرف نمىتوان خبر داد).
در اينجمله عنوان « الحرف » اسم بوده فلذا از آن مىتوان خبر داد، و چگونه مىتوان آنرا اسم ندانست در حاليكه جمله « لا يخبر عنه» خبر از آن مىباشد.
و بايد توجّه داشت كه از « الحرف » باعتبار اينكه فانى در معنون است مىتوان جمله « لا يخبر عنه» را خبر آورد چه آنكه اين خصوصيّت (مخبرعنه واقع نشدن) صرفا براى معنون مىباشد نه عنوان ولى در عين حال اينمعنا معنون يعنى حرف حقيقى را موضوع براى حكم اوّلا و بالذّات قرار نمىدهد چه آنكه حرف حقيقى محال است موضوع براى حكم واقع شده و طرف نسبت يعنى مخبرعنه قرار گيرد و لو بوساطت چيزى ديگر و چگونه بتوان حرف حقيقى را طرف نسبت قرار داد و حال آنكه حقيقت حرف نسبت و ربط مىباشد و خاصيّت امر ربطى آنستكه از آن نمىتوان اخبار نمود.
بنابراين مخبرعنه اوّلا و بالذّات همان عنوان حرف بوده ولى نه بملاحظه آنكه مفهوم موجود در ذهن است چه آنكه باين اعتبار نمىتوان از آن خبر داد بلكه بلحاظ فانى بودنش در معنون و حكايت كردنش از آن اين امر صورت مىگيرد پس آنچه مصحّح اخبار از حرف بوده و مجوّز آنستكه جمله « لا يخبر عنه» را بعنوان خبر بعد از آن قرار داد فانى بودن عنوان « الحرف » است در معنون يعنى حرف حقيقى،