بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١٤ - رأى حق در مسئله
وجودش وابسته بشوق بوده نه بوجود ديگرى غير از شوق ولى در عين حال چون عنوان باعتبار اينكه حاكى از موجود در خارج و مرآت براى آن مىباشد لاجرم معنون ثانيا و بالعرض متعلّق شوق قرار مىگيرد همچون علم چه آنكه معقول نيست تقوّم و تشخّص علم بامر خارجى باشد و بطور كلّى معلوم بالذّات هميشه و بطور ابد عنوانى است كه وجودش بوجود علم مىباشد ولى باعتبار اينكه حاكى از معنون بوده و مرآت براى آن مىباشد و معنون اين عنوان معلوم بالعرض مىباشد و معلوم بودنش بملاحظه آنستكه عنوان فانى در آن است.
و در واقع شوق بشيئى تعلّق مىگيرد كه داراى دو جهت باشد، يكى جهت وجدان و ديگرى جهت فقدان پس اينطور مىتوان نتيجه گرفت كه شوق نه بمعدوم من جميع الجهات تعلّق گرفته و نه بموجود من جميع الجهات و جهت وجدان در مشتاق اليه همان عنوانى است كه در افق نفس بوجود شوق موجود بوده و باعتبار وجود فرضى و عنوانى كه دارد شوق موجب وجود آن مىباشد و جهت فقدان در آن همان عدم حقيقى در خارج مىباشد.
و معناى شوق به شيئ آنستكه ميل و رغبت حاصل است باينكه آنرا از حدّ فرض و تقدير خارج نموده و بجانب فعليّت و تحقّق سوق داده شود و وقتى شوق باين نحو و كيفيّت باشد حال طلب و بعث نيز بهمين منوال بوده بدون اينكه بينشان فرقى باشد، پس حقيقت طلب شيئ همان تعلّقش بعنوان بوده تا آنرا از حدّ فرض و تقدير بجانب فعليّت و تحقّق خارج نمايد.
بيان مراد
قوله: سواء كان امرا او نهيا: ضمير فاعلى در « كان » به تكليف راجع است.
قوله: فانّه يستحيل ذلك: ضمير در « فانّه » بمعناى « شأن » بوده و مشار اليه « ذلك » متعلّق تكليف قرار گرفتن معنون مىباشد.
قوله: و اعتبر ذلك: مشار اليه « ذلك » متعلّق تكليف قرار نگرفتن معنون مىباشد.
قوله: لانّه امّا ان يتعلّق به حال عدمه: ضمير در « لانّه » به شوق و در « به » و