إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٣ - فصل هفتم آيا اوامر و نواهى به طبايع، متعلق است يا افراد
قوله: «لا انّها بما هى هى كانت متعلّقة له كما ربما يتوهّم ....»
مصنّف در مقام ردّ احتمال اولى هستند كه اخيرا به نحو اجمال در پاورقى ذكر كرديم.
بيان ذلك: احتمال اوّل، اين بود كه طلب به «نفس» طبيعت متعلّق شده بدون اينكه وجود، واسطه باشد مثلا مقصود از امر «أَقِيمُوا الصَّلاةَ»*، اين است كه «طبيعة الصلاة مطلوبة للمولى، نفس الطبيعة مطلوبة للآمر.»
سؤال: آيا احتمال مذكور، صحيح است يا نه؟
جواب: خير، زيرا در فلسفه هم خواندهايد كه: «الطبيعة من حيث هى هى ليست الا هى»، طبيعت در عالم طبيعت فقط خودش هست «لا مطلوبة و لا غير مطلوبة» پس نمىتوان گفت: طلب به نفس طبيعت متعلّق مىشود به عبارت ديگر: طبيعت، بدون وجود، مطلوبيّت ندارد.
قوله: «نعم هى كذلك تكون متعلّقة للامر فانّه طلب الوجود.»
مصنّف رحمه اللّه به فرق بين «طلب» و «امر» اشاره كردهاند كه: نمىتوان گفت طلب به نفس طبيعت، متعلّق است بلكه بايد گفت: طلب به ايجاد طبيعت، متعلّق مىشود، اگر كلمه طلب، مطرح شود، بايد مسأله وجود، مطرح گردد ولى اگر به جاى كلمه طلب، امر را قرار داديم، مىتوان گفت: «الطّبيعة مأمور بها.»
سؤال: علت فرق مذكور چيست؟
جواب: معناى امر، طلب الوجود هست پس نفس «وجود» در معناى امر، دخيل است لذا مىتوان گفت «الطّبيعة مأمور بها» زيرا معناى «مأمور بها» چنين است اى:
«مطلوبة الوجود» اما اگر به جاى كلمه امر، طلب را قرار دهيد، نمىتوان گفت: «الطّبيعة مطلوبة» زيرا در اين صورت، صحبت و اشارهاى از وجود به ميان نيامده.
قوله: «فافهم.»