إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧١ - «ترتب»
و أمّا بناء على تعلّقها بالأفراد فكذلك، و إن كان جريانه عليه أخفى، كما لا يخفى، فتأمّل(١).
براى شما، تصوّر و تصحيح نموديم بدون اينكه مسأله ترتّب و طوليّت، مطرح باشد.
تذكّر: اگر احكام، تعلّق به طبايع، پيدا كنند، بيان مصنّف رحمه اللّه بسيار واضح و بديهى است- و اصلا «فرد»، مأمور به نيست خواه با ازاله، مزاحم باشد يا نباشد- زيرا امر، متعلّق به طبيعت هست و آن امر از عهده مكلّف، ساقط نشده و آن صلات واجب موسّع، درعين حال كه يك فردش مزاحمت با ازاله دارد امّا چنين نيست كه مكلّف، تكليفى به نماز و واجب موسع نداشته باشد بلكه «امر»، وجود دارد و در آن فرد، ملاك امر هم هست لذا مانعى ندارد كه مكلّف، آن فرد از صلات را به داعى امر متعلّق به طبيعت، اتيان كند.
(١)- امّا اگر كسى بگويد اوامر، متعلّق به افراد هست- نه طبايع- طبق مبناى مذكور هم مىتوان مشكل را حل نمود، گرچه مسئله، مقدارى مخفى و پوشيده هست.
بيان ذلك: در فرض مزبور كه اوامر به افراد، متعلق هست، آن فرد از صلات كه با ازاله، مزاحم هست فاقد امر مىباشد و سائر افراد، مأمور به هستند لكن علّت نداشتن امر، عدم مقتضى و نبودن ملاك نيست بلكه به خاطر وجود مانع هست و الا آن فرد مزاحم با سائر افراد صلات- از نظر محبوبيّت، مقربيّت و معراجيّت- هيچ فرقى ندارد لذا مانعى هم ندارد كه مكلّف، همان فرد مزاحم را به داعى امر متعلّق به سائر افراد، اتيان كند گرچه نفس آن فرد، مأمور به نيست.
خلاصه: عقلا مانعى ندارد كه مكلّف، آن فرد خارج از دائره مأمور به را به داعى امر متعلّق به سائر افراد، اتيان كند زيرا تمام ملاكى كه در سائر افراد صلات هست، در آن فرد هم تحقّق دارد و نيازى به تصوير مسأله «ترتّب» نيست و همان كلام شيخ بهائى رحمه اللّه- كه فرمودند عبادت، نياز به امر دارد- را تصحيح مىكنيم و مىگوئيم: مىتوان در آن فرض، عبادت را به داعى امرش اتيان نمود.