إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩٠ - بيان ثمره چهارم
و ثالثا: إنّ الاجتماع و عدمه لا دخل له في التّوصّل بالمقدّمة المحرّمة و عدمه أصلا، فإنّه يمكن التّوصّل بها إن كان توصّليّة، و لو لم نقل بجواز الاجتماع، و عدم جواز التّوصّل بها إن كانت تعبّديّة على القول بالامتناع، قيل بوجوب المقدّمة أو بعدمه، و جواز التّوصّل بها على القول بالجواز كذلك، أي قيل بالوجوب أو بعدمه. و بالجملة لا يتفاوت الحال في جواز التّوصّل بها، و عدم جوازه أصلا، بين أن يقال بالوجوب، أو يقال بعدمه، كما لا يخفى(١).
آن مقدّمه، واجب مىباشد و حرمتى ندارد تا كسى بگويد وجوب و حرمت، اجتماع نمودهاند.
گاهى هم ممكن است حرمت مقدّمه از وجوب ذى المقدّمه، مهمتر باشد كه در فرض مذكور، ذى المقدّمه از وجوب، ساقط مىشود و اگر ذى المقدّمه از وجوب، ساقط شد، مقدّمه هم وجوبى ندارد و اگر وجوب نداشته باشد، اجتماع وجوب و حرمت در مقدّمه، لازم نمىآيد.
خلاصه: در صورت انحصار نمىتوان تصوّر اجتماع حرمت و وجوب نمود.
(١)- اشكال سوّم: سومين جواب يا اشكالى كه مصنّف رحمه اللّه بيان نموده، اين است كه:
آنچه كه در باب مقدّمه براى ما اهميّت دارد، اين است كه از طريق اتيان مقدّمه، تمكّن به اتيان ذى المقدّمه پيدا كنيم به عبارت ديگر، اينكه: بتوان از طريق مقدّمه، ذى المقدّمه را در خارج انجام داد لذا بايد بررسى نمود كه: مسأله ملازمه و عدم ملازمهاى را كه شما