إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٥ - «ترتب»
و إما أن يكون الأمر به إرشادا إلى محبوبيّته و بقائه على ما هو عليه من المصلحة و الغرض لو لا المزاحمة، و أن الإتيان به يوجب استحقاق المثوبة فيذهب بها بعض ما استحقّه من العقوبة على مخالفة الأمر بالأهمّ، لا أنّه أمر مولويّ فعليّ كالأمر به، فافهم و تأمّل جيّدا(١).
سؤال: آيا اگر مولا از امر اوّل صرفنظر كرد، در رتبه امر دوّم، دو امر، جمع شده؟
خير، مولا از امر دوّم صرفنظر كرده لكن شما- قائلين به ترتّب- در صدد هستيد كه در رتبه امر دوّم و در آن واحد، دو امر، اجتماع نمايد لكن به كيفيّتى كه ما- نسبت به اوامر عرفيّه- بيان كرديم، بيش از يك امر، وجود ندارد. در رتبه امر به اهم فقط امر به اهم محقّق است و در رتبه امر به مهم، امرى نسبت به اهم مطرح نيست زيرا مولا از آن، صرفنظر نموده.
سؤال: چرا مصنّف رحمه اللّه چنان توجيهى نمودند؟
جواب: اگر مطلبى استحاله عقلى داشت لكن ديديم آن مطلب در عرف، وجود دارد، بايد آن را به نحوى توجيه كنيم كه با استحاله عقلى، منافات نداشته باشد و محال عقلى در عرف، واقع نشود.
(١)- ب: شما- قائلين به ترتّب- در صدد هستيد كه در رتبه امر به مهم- صلات-، دو امر مولوى ترتيب دهيد و بگوئيد: همانطور كه امر به ازاله- اهم- به نحو مولويّت، باقى هست امر به صلات هم در هنگام معصيت امر به ازاله به نحو مولويّت، تحقّق دارد به عبارت ديگر: شما مدّعى اجتماع امرين مولويين هستيد، ممكن است ما چنين بگوئيم كه:
آن دو امرى كه در عرفيّات، تحقّق دارد، احدهما مولوى و ديگرى ارشادى هست يعنى امر به اهم، مولوى هست و مولا در درجه اوّل، آن را مىطلبد و استحقاق عقوبت هم بر مخالفت آن، مترتّب مىشود لكن امر دوّم، ارشادى هست.
مولا- از باب فرض و مثال- به نحو امر مولوى مىگويد: «يجب عليك الازالة»، لكن اگر عصيان كردى يا بناى بر معصيت دارى، لااقل، امر دوّم- مهم- را اتيان كن زيرا آنهم