إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤ - مقدمه دوم«معناى قصد قربت»
قلت: كلّا؛ لأنّ ذات المقيّد لا تكون مأمورا بها، فإنّ الجزء التّحليلي العقلي لا يتّصف بالوجوب أصلا، فإنّه ليس إلا وجود واحد واجب بالوجوب النّفسي، كما ربما يأتي في باب المقدّمة(١).
إن قلت: نعم، لكنّه إذا أخذ قصد الامتثال شرطا، و أمّا إذا أخذ شطرا، فلا محالة نفس الفعل الذي تعلّق الوجوب به مع هذا القصد، يكون متعلّقا للوجوب، إذ المركّب ليس إلا نفس الأجزاء بالأسر، و يكون تعلّقه بكلّ بعين تعلّقه بالكلّ، و يصحّ أن يؤتى به بداعي ذاك الوجوب؛ ضرورة صحّة الإتيان بأجزاء الواجب بداعي وجوبه(٢).
هم مىشود پس صلات هم مأمور به است،- بالامر بالصّلاة مقيّدة- اگر مقيّدى متعلّق امر گشت، نماز بداعى الامر مأمور به شد، مىتوان گفت نفس صلات هم مأمور به است، اين هم ذات مقيّد است، ذات مقيّد هم متعلّق امر شده است.
(١)- جواب: مطلب آنچنانكه شما- مستشكل- مىگوئيد نيست و اصلا نفس صلات، مأمور به نيست زيرا: مقيّد و تقيّد- يا قيد- گرچه دو جزء هستند امّا دو واقعيّت و دو وجود مستقلّ عرفى نيستند بلكه دو جزء عقلى مىباشند و به تعبير ديگر، تركّبشان با تجزيه و تحليل عقلى است به عبارت واضحتر: اگر مركّب عقلى، مأمور به شد، مفهومش اين نيست كه اجزائش هم مأمور به هست، نماز مقيّد به داعى امر، يك چيز است، و همان نماز مقيّد، مأمور به هست و فقط يك وجود و يك وجوب نفسى واحد دارد كه مربوط به همان صلات مقيّد به داعى امر است- مسئله مقدميّت، مطرح نمىباشد- و شما- مستشكل- نفرمائيد كه نفس صلات هم مأمور به مىباشد، اصلا نماز، عنوان مأمور به ندارد بلكه مأمور به يك چيز است «و هو الصّلاة المقيّدة بداعى الامر.»
(٢)- اشكال: مستشكل مىگويد: ما كلام شما را در باب قيد و مقيّد پذيرفتيم لكن