إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٣ - مقدمه دوم«معناى قصد قربت»
إن قلت: نعم، و لكن نفس الصّلاة أيضا صارت مأمورة بها بالأمر بها مقيّدة(١).
به داعى امر اتيان مىكند. آنوقت اين سؤال پيش مىآيد كه ده جزء و شرط، مأمور به نيست تا مكلّف آن را به داعى امرش اتيان كند، شما اشكال كنيد كه چرا آن ده جزء و شرط مأمور به نيست، آن ده جزء و شرط، نماز و صلات هست منتها يك قيدى هم دارد و آن عبارت از قصد قربت است.
اگر مقيّد به يك قيدى مأمور به واقع شد، آيا ذات مقيّد، مأمور به نيست؟
خير، ذات مقيّد، مأمور به نيست زيرا مقيّد و قيد دو جزء عقلى هستند نه دو جزء خارجى و فرق بين مركّب و مقيّد، اين است كه اجزاى مركّب، اجزاء وجوديّه و خارجيّه است- ركوع يك جزء نماز است و سجود جزء ديگر مىباشد و ...- يعنى اجزاء مركّب هركدام حيثيّت مستقل دارند امّا در مقيّد كه اجزا را تصوّر مىكنيد، ذات مقيّد يك جزء است و تقيّد هم جزء ديگر است امّا آن دو جزء، چيزى نيستند كه شما بتوانيد نشان دهيد و بگوئيد آن، ذات مقيّد است و اين هم تقيّد است بلكه آنها دو جزء تحليلى و عقلى هستند و اگر دو جزء، مأمور به واقع شد معنايش اين نيست كه هر جزء، مأمور به است بلكه مفهومش اين است كه آن مجموع، مأمور به است و هريك از دو جزء تحليلى و عقلى نمىتواند عنوان مأمور به پيدا كند پس نماز، مقيّدا بقصد القربة مأمور به واقع شد در حالى كه شما خارجا نماز را به داعى امر اتيان مىكنيد و كلام ما اين است كه نماز، مأمور به نيست تا شما به داعى امر، اتيان كنيد زيرا اينجا مسئله (مقيّد و قيد) و تركّب عقلى مطرح است و در مركّب عقلى، چنين نيست كه هركدام از اجزاء عنوان مأمور به پيدا كند پس شما چگونه نماز را به داعى امر اتيان مىكنيد، نماز كه مأمور به نيست بلكه نماز با قصد قربت مأمور به است.
(١)- اشكال: مستشكل در مقام تأييد كلام متوهّم است كه: قبول داريم مقيّد، مأمور به است و صلات بداعى الامر، متعلّق امر قرار گرفته لكن اگر مقيّد، متعلّق امر شد معنايش اين است كه نفس صلات هم مأمور به است و به اصطلاح دائره امر، شامل نماز