إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٠٥ - دليل ابو الحسن بصرى بر ملازمه
مىپردازيم كه به منزله اصل و ريشه سائر ادلّه هم هست و آن دليل، مربوط به ابو الحسن بصرى مىباشد كه ايشان چنين استدلال نمودهاند: مقدّمه، واجب است زيرا اگر مقدّمه واجب، وجوب نداشته باشد، ترك آن جائز است و هنگامى كه ترك آن جائز شد، مسئله، داراى دو صورت هست:
آيا با ترك مقدّمه، وجوب ذى المقدّمه- وجوب مطلق- به حال خود، باقى هست يا نه به عبارت ديگر: وقتى مكلّف به احتمال اينكه فرضا شارع، نصب سلّم را واجب ننموده، آن را ترك كرد، وجوب مطلق «كون على السّطح» باقى هست يا نه؟
اگر بگوئيد وجوب آن، باقى هست، مستلزم تكليف «بما لا يطاق» مىباشد زيرا در صورت ترك نصب سلّم، مكلّف قدرت بر كون على السّطح ندارد چون او سلّم را نصب ننموده و مستند تركش هم عدم وجوب شرعى نصب سلّم بوده.
اگر بگوئيد وجوب ذى المقدّمه و «كون على السّطح» باقى نيست، نتيجهاش اين مىشود كه آن واجب مطلق از واجب مطلق بودن، خارج شود و مشروط به اختيار مكلّف باشد يعنى: اگر او سلّم را نصب نمود، ذى المقدّمه واجب است امّا اگر او مقدّمه را ترك كرد اصلا ذى المقدّمه هم وجوب ندارد.
سؤال: آيا وجوب ذى المقدّمه و «كون على السّطح»، وجوبى هست كه تابع اراده مكلّف و انجام مقدّمه باشد يا اينكه واجب مطلق است و ارتباطى به اراده مكلّف ندارد؟
جواب: بديهى است كه «كون على السّطح» واجب و بر اطلاق خود، باقى هست خواه