إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٩ - واجب اصلى و تبعى
لا بلحاظ الأصالة و التّبعيّة في مقام الدّلالة و الإثبات، فإنّه يكون في هذا المقام أيضا تارة مقصودا بالإفادة، و أخرى غير مقصود بها على حدّة، إلا أنّه لازم الخطاب، كما في دلالة الإشارة و نحوها (١)
خصوصيّاتى كه دخالت در وجوب و مطلوبيّت آن داشته، توجّه نموده و در نتيجه، طلب حقيقى و اراده مستقل به آن متعلّق نموده، البته فرقى ندارد كه مولا نفس آن شىء را طالب باشد يا اينكه آن شىء «بما انّه مقدّمة للواجب» مطلوبش باشد، فرضا او به نصب سلّم، توجّه نموده، جهات وجوبيش را درنظر گرفته و اراده استقلالى- طلب حقيقى- خود را متعلّق آن نموده.
٢- واجب تبعى: آن است كه نفس شىء، اصلا مورد توجّه مولا قرار نگرفته امّا درعينحال كه التفاتى به آن نشده، مولا چيزى را اراده كرده كه لازمه تعلّق اراده به آن شىء، اين است كه آن شىء- غير ملحوظ- هم مراد باشد يعنى اراده اجمالى و تبعى به آن، تعلّق گرفته.
مثال: مولا «كون على السّطح» را واجب نموده بدون اينكه توجّهى به مقدّمه آن داشته باشد و معناى عدم التفات به مقدّمه، اين نيست كه اصلا خارج از اراده مولا مىباشد بلكه اراده مولا به آن تعلّق گرفته منتها اراده تبعى، ارادهاى كه مبادى آن به نحو تفصيل، حاصل نشده.
(١)- ظاهر، اين است كه تقسيم مزبور، مربوط به مقام ثبوت است نه اينكه ارتباطى به عالم لفظ و دلالت داشته باشد، بديهى است كه طبق اين مبنا، عنايت و توجّهى به اراده و