پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥ - شرح و تفسير تعصب بىدليل
اين است كه جاهلان هيچ آگاهى ندارند؛ ولى سفيهان نيمهآگاهند و هردو گروه با دلايل دروغين ممكن است. در مسير منافع متعصبان و مستكبران گام بردارند.
بديهى است منظور امام اين نيست كه تعصب شما معلول بدون علت است، زيرا هر چيزى در جهان از نظر فلسفى علتى دارد، بلكه منظور اين است كه متعصبان پيشين بهانههاى ظاهرفريبى داشتند شما آن را هم نداريد چنانكه تعصب مخاطبان حضرت از پايين بودن فرهنگ و خيالات واهى جاهلى سرچشمه مىگرفت كه حتى در قالب يك بهانه قابل طرح، نمىگنجيد.
آنگاه امام عليه السّلام به دو نمونه از تعصبهايى كه ظاهرا با دلايلى- هرچند نادرست- همراه بوده اشاره مىفرمايد: يكى تعصب و استكبار ابليس و ديگرى تعصب ثروتمندان مستكبر پيشين.
مىفرمايد: «اما ابليس در برابر آدم به سبب اصل و ريشه خود تعصّب و تكبّر ورزيد، آفرينش آدم را مورد طعن قرار داد و گفت: من از آتشم و تو از گل»؛ (أمّا إبليس فتعصّب على آدم لأصله، و طعن عليه في خلقته، فقال: أنا ناريّ و أنت طينيّ).
ابليس به يقين از آتش آفريده شده بود، زيرا او از جن بود و آفرينش طايفه جن از آتش بود و آدم نيز از خاك و گل و در ظاهر آتش داراى نور و روشنايى است، در حالى كه گل تيره و تاريك است و اين مىتواند بهانهاى براى خودبرتربينى ابليس باشد، در حالى كه اوّلا آتش سوزنده است و خاك احياكننده. افزون بر اين، فضيلت آدم در روح الهى او بود و لذا خداوند مىفرمايد: «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ» [١] ولى ابليس در اثر خودخواهى و تعصب نمىخواست اين حقيقت را دريابد.
آنگاه به گروه دوم پرداخته مىفرمايد: «اما خود ثروتمندان عيّاش و متكبّر امّتهاى پيشين، تعصّبشان به سبب نعمتهاى گوناگون (و زر و زيورها) و فزونى نفراتشان بود؛ آنها
[١]. حجر، آيه ٢٩.