پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٨ - شرح و تفسير سرنوشت دنيا و دنياپرستان
مسفوح [٧]، و عاضّ [٨] على يديه، و صافق [٩] بكفّيه، و مرتفق [١٠] بخدّيه [١١]، و زار [١٢] على رأيه، و راجع عن عزمه).
امام عاقبت كار مغروران ناكام در اين دنيا را در نه صورت بالا به گونهاى بيان فرموده كه دقيقتر و گوياتر از آن تصوّر نمىشود؛ اين اصناف نهگانه هركدام به نوعى ضربات دنيا را بر پيكر خود احساس مىكنند و قدر جامع آن است كه پايان كارشان شقاوت و حسرت و ندامت است چه آنها كه ضرباتشان سنگين است و در كام مرگ فرومىروند و چه آنها كه زنده مىمانند و حسرت مىخورند.
تاريخ نمونههاى زيادى از هريك از اين گروههاى نهگانه را نشان مىدهد و اى بسا خود، نيز در عمر كوتاهمان آنها را با چشم خود ديدهايم.
آنگاه در آخرين جملههاى اين خطبه به اين حقيقت اشاره مىكند كه به هنگام فرا رسيدن حوادث بلاخير و مرگ حتمى، راهها مسدود مىشود، مىفرمايد: «اين در حالى
[٧]. «مسفوح» يعنى ريخته شده و در اصل از «سفح» بر وزن «صبر» به معناى ريختن است و بيشتر در مورد خونريزى به كار مىرود.
[٨]. «عاض» يعنى گازگيرنده از ريشه «عضّ» بر وزن «سدّ» به معناى گاز گرفتن با دندان است و اين تعبير معمولا درباره كسانى به كار مىرود كه از شدّت ناراحتى يا ندامت دستهاى خود را با دندان مىگزند.
[٩]. «صافق» يعنى كسى كه دستهاى خود را به هم مىزند. از ريشه «صفق» بر وزن «دفع» به معناى ضربه زدنى است كه با صدا همراه باشد و در اينجا اشاره به كسانى است كه از شدّت ناراحتى دستهاى خود را به هم مىكوبند.
[١٠]. «مرتفق» به معناى كسى است كه دستهاى خود را تكيهگاه قرار مىدهد و در عبارت بالا كنايه از كسى است كه گرفتار حيرت شديدى شده و سر خود را به دستها تكيه داده و در فكر فرورفته است و «ارتفاق» تكيه كردن است.
[١١]. «خدّى» تثنيه خدّ به معناى گونه انسان است.
[١٢]. «زار» به معناى ملامتكننده و توبيخكننده است. از ريشه «زرى» بر وزن «زرد» عيبجويى و ملامت كردن است و لذا به معناى كوچك و حقير شمردن نيز آمده است.