پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٤ - شرح و تفسير نكات دقيقى درباره صفات خدا
نمىگنجد و به همين دليل برتر از خيال و قياس و گمان و وهم است و اگر سؤال شود پس چگونه ما خدا را مىشناسيم؟ مىگوييم: عمدتا از دو راه: يكى از طريق اشاره به آثار و افعال او كه جهان هستى را پر كرده و بر هرچه نظر كنيم سيماى او را در ماوراى آن اجمالا مىبينيم و ديگر از طريق تحليل حقيقت وجود كه به واجب الوجود اجمالا منتهى مىشود و در اصطلاح «برهان صديقين» نام دارد و در احاديث و دعاها به عنوان «يا من دلّ على ذاته بذاته» به آن اشاره شده است كه آن هم يك علم اجمالى است؛ نه علم به كنه و حقيقت ذات او كه از دسترس همه افكار حتّى افكار انبيا و اوليا بيرون است.
اين نكته نيز روشن است كه هرچيزى قائم به ديگرى باشد خواه به صورت عرض بر آن عارض باشد و خواه به صورت وجود جوهرى وابسته، به هرحال معلول ديگرى است و خداوندى كه واجب الوجود است معلول نيست؛ بلكه قيّوم است؛ يعنى قائم به ذات خويش است و قيام ديگران به اوست.
سپس به افعال و تدبيرات و غناى او اشاره كرده، مىفرمايد: «او فاعلى است كه نيازمند به حركت دادن ابزار و آلات نيست و تدبيركنندهاى است كه احتياج به جولان فكر و انديشه ندارد و غنى و بىنياز است امّا نه به اين معنا كه (قبلا از شخص يا چيزى) بهره گرفته باشد»؛ (فاعل لا باضطراب آلة، مقدّر لا بجول [١] فكرة، غنيّ لا باستفادة).
زيرا كسى كه براى انجام كارش متوسل به ابزار و آلاتى مىشود و به سبب آن است كه قدرتش محدود است لذا از آن ابزار كمك مىگيرد و كسى كه در تدبيراتش نياز به تفكّر و مطالعه دارد به سبب محدود بودن علم اوست كه به ناچار با انديشه و مطالعه بر آن مىافزايد؛ ولى كسى كه علم و قدرتش نامحدود است از همه اينها بىنياز است و نيز همه اغنيا غير از او از طريق تحصيل مال و مقام و امثال آن از بيرون وجود خود غنى مىشوند در حالى كه خداوند غنىّ بالذات است.
[١]. «جول» و «جولان» به معناى گردش كردن به هرسو است و جولان فكر به معناى انديشيدن و فكر كردن است.