پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٣ - شرح و تفسير نكات دقيقى درباره صفات خدا
ازلى و ابدى است در معرض كيفيّتى قرار نمىگيرد.
در بيان دومين وصف، هرگونه مثل و مانند و همتا را از او نفى مىكند، زيرا اگر مثلى داشته باشد هرگاه مثليّت در همه جهات باشد، عين او مىشود و اگر در بعضى از جهات باشد لازمه آن تركيب است (تركيب از ما به الاشتراك و مابه الامتياز) و تركيب با واجب الوجود بودن نمىسازد، زيرا هرمركّبى نيازمند به اجزاى خود است و نياز در واجب الوجود مفهومى ندارد و به تعبير ديگر اجزاى در مرتبه قبل از «كلّ» قرار دارند، بنابراين اگر واجب الوجودى هست بايد همان اجزاى باشد؛ نه «كلّ» كه مولود آن اجزاست و از طرفى لازمه اجزا، تعدّد است و در واجب الوجود تعدّد امكان ندارد، زيرا واجب الوجود از هرنظر نامتناهى است و دو «نامتناهى از هرنظر» محال است.
در سومين وصف نفى شبيه از ذات مقدّس او مىكند، زيرا ذات نامتناهى از جميع جهات، شبيه و مانند ندارد. (تفاوت مثل و شبيه از اين جهت است كه مثل در همه جهات يا اكثر صفات ملاحظه مىشود و شبيه ممكن است در پارهاى از جهات باشد).
در چهارمين و پنجمين وصف مىفرمايد: آن كس كه به خدا اشاره كند يا او را در وهم خويش بگنجاند خدا را نشناخته، زيرا اشاره حسى دليل بر جسمانيت و دارا بودن جهت و مكان است كه خداوند از همه اينها منزّه است و در وهم گنجانيدن به معناى محدود ساختن ذات پاك نامحدود اوست و به همين دليل مىگوييم: هيچ كس كنه ذات خدا را درك نمىكند و علم ما به او همانند علم اجمالى است، مثلا مىگوييم: خداوند همان آفريدگار و خالق اين جهان است.
در ادامه اين سخن به دو وصف ديگر اشاره كرده، مىفرمايد: « (كنه ذاتش هرگز شناخته نمىشود، زيرا) آنچه كنه ذاتش شناخته شده مصنوع و مخلوق است و آنچه بقايش به ديگرى وابسته است معلول علّتى است»؛ (كلّ معروف بنفسه مصنوع، و كلّ قائم في سواه معلول).
بارها گفتهايم خداوند وجودى است از هرنظر غير متناهى و هرگز در فكر محدود ما