منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٥٧ - نامه أمير
الترجمة
اين نامهايست كه أمير ٧ در جواب نامه معاويه نوشت:
معاويه به أمير المؤمنين عليّ ٧ نوشت: تويى آنكه مهر غفلت و زنگ گناه بر دلش زده، و پرده هوى و هوس بر چشمش افكنده شد. بدى خوى تو، و گردنكشى و تجاوز سرشتت است. از اين روى آماده جنگ باش، و براى ضرب و شكنجه ديدن شكيبا. قسم بخدا كار بجايى كشد كه خود دانى؛ و عاقبت براى پرهيزكاران است. چه بسا دور است رسيدنت بارزويت و بخواسته دلت. پس از آنچه كه از عهدهات خارج و از طاقت دور است دست بدار و خوددارى كن. و وجبت را به درنهات اندازهگير[١] تا بدانى تفاوت حال تو و آنكه بردباريش همسنگ كوهها، و دانش او تميز مردم گاه شكّ و شبهه ميباشد؛ تا چه حدّ است، و السلام.
نامه أمير ٧ در پاسخ معاويه
أمير ٧ در جواب وى نوشت: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم از بنده خدا على أمير مؤمنان به معاويه پور سفيان: أمّا بعد درود بر آنكه پيرو راه رشاد است ستايش ميكنم آنكه را جز او خدايى نيست. اى معاويه مىبينى كه دنيا با اهلش چگونه بسر مىبرد، بهترين توشه در روزگار آنست كه بندگان شايسته گرد آوردند؛ آنكه دنيا را باخرت بسنجد، و چشم از دنيا بپوشد و كار آخرت نمايد تفاوت اين سرا و آن سرا را بسيار مىيابد.
اى معاويه ادّعاى أمرى (مقام خلافت و امامت) ميكنى كه سزاوار آن نيستى
[١] يعنى چنانكه درنه بوجب نرسد تو بمن نرسى، و أصل عبارت اين است: و قس شبرك بفترك. شبر بكسر شين و سكون با مسافت بين سرانگشت شصت دست تا سر انگشت كوچك دست است در صورتى كه دست گشاده و انگشتها باز و كشيده باشد كه بكلمه واحد سره آنرا وجب گويند. و فتر بر وزن شبر مسافت بين سر انگشت شصت تا سر انگشت شهادت در صورت نامبرده است كه آن مسافت را در مازندران درنه گويند و آن بضم دال و سكون را و فتح نون است و چون لغت سره فارسى براى فتر نيافتم بجاى آن درنه آوردم. منه.