منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٠٧ - الترجمة
عبد المطّلب جدّ من نيست، و أبو سفيان پدر تو به پايه أبو طالب پدر من نيست- چه بني هاشم خانوادهاى نجيب و دلسوز و مهربان و يكتاپرست بودند و در شرافت و اصالت سر آمد عرب و همواره ملجأ و مأمن مردم، علاوه اين كه حاملين نور نبوّت و صدفهاى درّ ولايت بودند، أمّا بني اميّة جز خونخوارى و بيدادگرى و نخوت و حبّ شهوت و دنيا پرستى نمىدانستند-.
و مهاجر مانند طليق نيست- مهاجر أمير ٧ كه از مكّه بمدينه هجرت فرمود چنانكه شرح آن بطور اجمال در شرح خطبه ٢٣٤ گفته شد ص ١٢٦- ١٦٧ ج ١٥، و طليق يعنى آزاد شده و رها شده از قيد اسارت چون معاويه و پدرش و از اين روى معاويه را طليق ابن طليق گويند-.
و نه خالص پاكيزه نسب مانند بسته و چسبيده بقومى است- چون بني اميّة از قريش نيستند چون اميّة رومى بود و آزاد شده عبد شمس بن عبد مناف و عرب او را بقاعده نسبت و محاورت ابن عبد الشمس گفتند، اين ابن يعنى پسر خوانده نه پسر حقيقى لذا حضرت أمير ٧ امضاء نكرده كه معاويه از عبد مناف است بلكه در جوابش فرمود: إنّا بنو أب واحد چنانكه نصر در كتاب صفّين روايت كرده بود.
و نه صاحب حق مانند طرفدار باطل است، و نه مؤمن مثل منافق مفسد ناپاك است، و چه بد فرزندى است فرزندى كه گذشتگانش را كه أهل جهنّمند تقليد و پيروى كند و راه آنان را پيش بگيرد- يعنى معاويه كه گذشتگانش از كفر و شرك و نفاق در آتش دوزخند و او راه آنان را پيش گرفت-.
و حال آنكه بعد از اين همه فضائل، در دست ما فضل نبوّت است- كه هيچ فضيلتى با آن برابرى نمىكند- كه بدان گردنكشان را خوار، و بيچارگان را بلند گردانيديم.
و چون خداوند عرب را دسته دسته بدينش در آورد و اين امّت برخى برضا و رغبت و برخى به بى ميلى و كراهت اسلام آوردند، شما از كسانى بوديد كه يا بجهت طمع بدنيا و يا از ترس شمشير داخل در دين شديد؛ علاوه آنهم در وقتى كه سابقان