منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٢ - ترجمه نامه معاويه
اينك
ترجمه نامه معاويه
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم، از معاويه پور بو سفيان به عليّ بن أبي طالب: درود بر تو، با تو خدا را ستايش ميكنم و نعمتهاى او را سپاس مىگذارم، آنكه جز او خدائى نيست؛ أمّا بعد همانا كه خداوند بدانش خود محمّد صلّى اللّه عليه و اله را برگزيد، و او را أمين بروحيش و رسول به خلقش گردانيد و از مسلمانان يارانى برايش برگزيد كه بدستيارى آنان نيرويش داد و تأييدش فرمود، و رتبه آنان در نزد خدا و رسول باندازه فضلشان در اسمان بود، پس در ميانشان بعد از پيمبر كسى كه در اسلام برتر و در راه خدا و رسول مخلصتر است جانشين پيمبر و جانشين جانشين او است، سپس جانشين سوّم عثمان كه بستم كشته شد.
و تو أى علي بر همهشان حسد بردى، و بهمه آنان ستم كردى، ما اين معنى را از چپ چپ نگريستن، و بخشم و تند و تيز نگاه كردن، و از گفتار زشت، و از آه كشيدن و دم بر آوردن دراز، و از درنگ و كندى نمودنت در يارى جانشينان پيمبر پى برديم.
تو آنى كه چون شتر نر مهار كرده (چوب در بينى كشيده)[١] بسوى
[١] عبارت معاويه اين است:« تقاد الى كل منهم كما يقاد الفحل المخشوش حتى تبايع» و مخشوش يعنى شتر سركش كه در بينى او خشاش كرده باشند و خشاش بالكسر چوبكى است كه در بينى حيوان سركش گذارند و زمامش را بدان بندند تا رام و منقاد شود و بهتر اطاعت كند. و اين عمل را در ولايت ما با گاو كارى سركش ميكنند تا رام شود و در شخم كردن سركشى نكند؛ و گاهى بجاى چوب و ريسمان باريك در بينى آن در مىكشند و از دو طرف بشاخش مىبندند و گويند گاو را مهار كرده است.
و ابن أثير در نهايه گويد: و في حديث الحديبية أنه أهدى في عمرتها جملا كان لابى جهل فى أنفه خشاش من ذهب. الخشاش: عويد يجعل في أنف البعير يشد به الزمام ليكون أسرع لانقياده، و منه حديث جابر فانقادت معه الشجرة كالبعير المخشوش هو الذى جعل فى انفه الخشاش و الخشاش مشتق من خش في الشيء اذا دخل فيه لانه يدخل في أنف البعير.