منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٤ - ترجمه نامه امير المؤمنين على
ترجمه نامه امير المؤمنين على ٧ در پاسخ نامه معاويه
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم، از بنده خدا علي أمير مؤمنان به معاويه پور بو سفيان:
أمّا بعد همانا كه بو مسلم خولانى نامهاى از شما آورده كه در او رسول خدا، و نعمت هدايت و وحى را كه خدا باو انعام فرموده ذكر كردهاى، پس حمد خدائى را كه به وعدهاش در باره پيمبرش وفا كرد، و نصرتش را بر او تمام گردانيد، و مر او را در شهرها تميكن داد، و بر قوم او- كه دشمنى و كينهتوزى با او داشتند، و بر او حملهها كردند، و بغض او را در دل انباشتند، و به دروغ نسبتش دادند، و به قتال با او قيام كردند، و بر اخراج او و أصحابش از مكّه هم پشت شدند، و عرب را بر او تحريك كردند، و آنانرا بر جنگ او گرد آوردند، و تمام كوشش در كار او نمودند، و كارها را بر او دگرگون كردند- پيروز گردانيد، تا دين خدا- با اين كه آنان از آن بيزارى داشتند- آشكار شد و غالب گرديد، و شديدترين مردم بر او قوم او بويژه خويشان نزديك او بودند؛ مگر كسانى كه خداوند آنانرا حفظ كرد.
اى فرزند هند! روزگار أمر شگفتي از شما بر ما پوشيده داشت؛ پيش آمدى و بد نمودى و ناروا كردى كه ما را از آزمايش خدا به پيمبرش محمّد صلّى اللّه عليه و اله و به ما، خبر مىدهى چه در اين كار چون آن كسى كه خرما به هجر برد، يا آنكه بگستاخي استادش را كه از او تيراندازى بياموخت به تيراندازى بخواند.
در آن كتاب گفتى: «خداوند از مسلمانان يارانى براى پيمبرش برگزيد كه بدستيارى آنان نيرويش داد و تأييدش فرمود و رتبه آنان در نزد خدا و رسول باندازه فضلشان در اسلام بود پس در ميانشان بعد از پيمبر كسى كه در اسلام برتر و در راه خدا و رسول مخلصتر است جانشين پيمبر و جانشين جانشين او است» بجانم (يا به دينم) سوگند كه آن دو را در اسلام پايهاى بزرگ است، و از تير مرگى كه بدانها رسيده زخمى سخت در پيكر اسلام پديد آمده؛ خداوند رحمتشان كناد و نيكوترين پاداش دهاد.[١]
[١] ترجمه عبارت مطابق نسخه بحار چنين است: و در آن كتاب گفتى: خداوند از مسلمانان يارانى .... جانشين پيمبر صديق، و جانشين جانشين او فاروق است.
بجانم سوگند آنچه در نامهات در باره بو بكر و عمر آوردى اگر تمام باشد آن همه صفات از تو دور است( يعنى به آنها متصف نيستى و لياقت مقام خلافت و در دست گرفتن زمام امور ملت را ندارى) و اگر ناتمام است بتو ثلمه و رخنهاى رو نخواهد كرد.
تو را به صديق چه رسد؟ صديق آن كس است كه حق ما را تصديق كند، و تو را چه رسد به فاروق؟ فاروق آن كسى است كه ميان ما و دشمنان ما فرق گذارد