منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٥ - ترجمه نامه امير المؤمنين على
و در آن نامه آوردهاى كه عثمان در فضل و رتبه سوّمين آنها بود؛ اگر عثمان نيكوكار بود خداوند او را به نيكو كاريش پاداش مىدهد و اگر بدكار بود ديدار مىكند پروردگار آمرزندهاى را كه گران و بزرگ نيايد او را گناهى كه بيامرزدش.
بخداى لا يزال قسم كه همانا اميدوارم و آرزو دارم كه چون خداوند مردم را به پايه فضائل آنان در اسلام، و نصيحتشان در راه خدا و رسول پاداش عطا كند بهره ما در آن از ديگران زيادتر باشد؛ چه محمّد صلّى اللّه عليه و اله چون مبعوث برسالت شد و به ايمان بخدا و توحيد دعوت كرد ما أهل بيت او نخستين كسى بوديم كه به او ايمان آورديم، و به آن چه آورده تصديق كرديم.
و چند سال تمام بود كه در سرزمين عرب هيچ خانوادهاى جز ما خدا را پرستش نمىكردند. و قوم ما خواستند كه پيغمبر ما را بكشند، و بيخ و بن ما را براندازند، در باره ما چيزها انديشيدند، و كارهايى بما روا داشتند، و آب و نان را بروى ما بستند، و توشه را از ما بريدند، و زندگى خوش را از ما بازداشتند، و ما را همنشين و همدم ترس و بيم نمودند، و جاسوسان و ديدهبانها بر ما گماشتند، و بكوهى سخت (شعب أبو طالب) ما را مضطر گردانيدند، و براى ما آتش جنگ برافروختند، و با هم پيمان بستند و همدست شدند و نوشته بميان آوردند كه كار را چنان بر ما تنگ گيرند حتّى با ما نخورند و ننوشند و ازدواج نكنند، و از ايشان در تمام مدّت سال جز در موسم حجّ ايمن نبوديم تا اين كه پيغمبر را بدست آنها دهيم كه او را بكشند و مثلهاش كنند.
پس خداوند متعال ما را عزيمت آن داد كه دست ستم آنانرا از سر رسول