منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٣ - ترجمه نامه معاويه
هر يك از خلفاى رسول براى بيعتت بردهاند سرباز زدى و از آن كاره بودى و بويژه بعثمان بيشتر از ديگران حسد ورزيدهاى با اين كه از جهت رحامت و خويشاوندى و دامادى او به پيمبر از همه سزاوارتر بود كه با وى چنان كارى نكنى پس قطع رحم كردى، و خوبيهاى او را زشت گردانيدى، و مردم را بر او شورانيدى، و زير و رو كردهاى تا از هر سوى مردم بدو رو آوردند، و بر عليه او در حرم رسول خدا حمل سلاح كردند، تا او را كشتند، و تو حاضر بودى و ناله و فرياد او را مىشنيدى و حرفى نزدى و كارى نكردى تا گمان بد در باره تو نبردند و تهمت بتو نزنند و بدانند كه به قتل او راضى نبودى.
براستى سوگند ياد ميكنم كه اگر به يك سو مىشدى و مردم را از كشتن عثمان باز مىداشتى يك تن ما از تو بر نمىگشت، علاوه اين كه اين عمل تو آنچه را كه در باره تو راجع به عثمان مىپنداشتند جبران ميكرد و گمان بدشان را در باره تو محو ميكرد.
و ديگر اين كه در نظر أنصار عثمان، متّهمى كه كشندگانش را جا و پناه دادى كه اكنون تو را بازوان و يارانند و همدستان و دوستان خاصّ. و با اين همه شنيدم كه خويشتن را از خون عثمان تبرئه مىنمائى، اگر راست ميگوئى ما را بر آنان دست ده تا ايشان را بقصاص خون عثمان بكشيم، آن گاه بسويت شتابيم، و گرنه تو و يارانت را طعمه شمشير گردانيم.
سوگند به آن كه جز او خدائى نيست اگر قاتلان عثمان در كوهها و ريگستانها و دشت و دريا پراكنده شوند، هر آينه بر آنان دست يابيم تا اين كه خدا آنانرا بكشد؛ يا اين كه آنان جانهاى ما را بخدا بپيوندند.