عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٧ - ٣٤ - حكايت سه مرد گنهكار در قرآن
از معاشرت با آنان پرهيز كردند، دوستان نسبت به آنان آهنگ جدايى زدند، زن و فرزند نيز از ايشان روى گرداندند. حتى زنان آنان به مسجد آمدند و به رسول خدا ٦ عرضه داشتند: چنانچه خداوند به ما اجازه معاشرت با آنان را نمىدهد، ما را طلاق بگوييد.
پيامبر ٦ رضايت به جدايى ندادند، ولى فرمودند: ترك معاشرت را نسبت به آنان ادامه دهيد.
راستى زمين با همه وسعتش بر آنان تنگ شد و از اين بىتوجهى جانشان به لب آمد.
آرى، آنان گناهى بزرگ مرتكب شده بودند، گناه تخلف از فرمان حق و خوددارى از شركت در جهاد با كفر.
چون وضع را بدين صورت ديدند، از شهر و ديار دست كشيده و رهسپار بيابان شدند.
چهل شبانه روز گريستند و در آن مدت همسرانشان به دستور پيامبر ٦ وسائل لازم را براى آنان مىبردند. پس از آن همه گريه و زارى و عذر آوردن به پيشگاه حق، خبرى از عفو و مغفرت نشنيدند. «كعب» دو رفيق خود را صدا زد و گفت: علت عدم پذيرش توبه ما دوستى ما با يكديگر است حال كه همه از ما بريدهاند بياييد ما هم از يكديگر كناره گرفته و هريك به بدبختى و روسياهى خود در پيشگاه حق بناليم. بدينگونه عمل كردند.
سرانجام خداى مهربان آيه ١١٨ سوره توبه را نازل نمود پيامبر عزيز ٦ مردم را مأمور بازگرداندن آنان كرد و خود، در جلوى مسجد به انتظار آنان قرار گرفت. مردم با احترام ايشان را وارد مدينه كردند، چون چشم پيامبر ٦ به «كعب» افتاد او را در آغوش محبت گرفت و فرمود: اى كعب! در تمام مدت عمرت ساعتى به ارزش و قيمت ساعت قبولى توبهات وجود ندارد[١].
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢٥٢.