عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٤٩ - ٤٣١ - داستانى عجيب از انسانى عجيب
و آنان را جسدهايى كه غذا نخورند قرار نداديم، و جاويدان هم نبودند [كه از دنيا نروند.].
پى بردم كه در اين چند روز غذا نخورده است.
به او گفتم: عجله كن تا تو را به قافله برسانم جواب داد:
[لا يكلف الله نفسا إلا وسعها].
خدا هيچ كس را جز به اندازه توانايىاش تكليف نمىكند.
فهميدم كه به اندازه من در مسئله حركت و تندروى قدرت ندارد.
به او گفتم: بر مركب من در رديف من سوار شو تا به مقصد برويم پاسخ داد:
[لو كان فيهما آلهة إلا الله لفسدتا].
اگر در آسمان و زمين معبودانى جز خدا بود بىترديد آن دو تباه مىشد.
معلومم شد كه تماس بدن زن و مرد در يك مركب يا يك خانه يا يك محل موجب فساد است، به همين خاطر از مركب پياده شدم.
به او گفتم: شما به تنهايى بر مركب سوار شو.
چون بر مركب قرار گرفت گفت:
[سبحان الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين].
منزه [از هر عيب و نقصى] است كسى كه اين [وسايل سوارى] را براى ما مسخر و رام كرد، در حالى كه ما را قدرت مسخر كردن آنها نبود.
چون اين آيه را قرائت كرد فهميدم در مقام شكر حق برآمده و از عنايت خداوند عزيز، سخت خوشحال است.
وقتى به قافله رسيديم گفتم: در اين قافله آشنايى دارى جواب داد:
[و ما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل].
و محمد جز فرستادهاى از سوى خدا كه پيش از او هم فرستادگانى [آمده و] گذشتهاند.
[يا يحيى خذ الكتاب بقوة].