عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٤ - ٣٦٦ - افشاگرى شجاعانه طرماح عليه باطل
اى معاويه! من همانم كه در جنگ بدر خويشان بتپرست و جانى تو را به ديار عدم فرستادم و عمو و دايى و جد مادرى و برادرت را به قتل رساندم، با آن شمشير كه آنها را كشتم و هم اكنون در دست من است، امروز هم مانند روزى كه پيامبر آن را به دستم داد قوى دل و نيرومندم و با يارى خدا هم آغوش پيروزى.
به خدا قسم! من مانند شما هيچگاه پرستش بت نكردم و چيزى را از اسلام و كسى را بر پيامبر خدا محمد ٦ برتر ندانستم و شمشيرى جز آن كه پيغمبر به من داد انتخاب نكردم، پس نيك بينديش و هر چه خواهى كن، من به خوبى مىدانم كه شيطان بر تو چيره گشته و دستخوش نادانى و سركشى شدهاى، درود بر آن كس كه از حقيقت پيروى كند و در انديشه عواقب وخيم باشد.
حضرت مهر فرمود و به يكى از ياران خود به نام طرماح تسليم كرد كه رهسپار شام شود و آن را شخصا به دست معاويه دهد.
طرماح بن عدى قوى هيكل و بلند بالا و سخنور بود، از پيشگاه حضرت اميرمؤمنان ٧ رخصت طلبيد و بر شتر خود سوار شد، آن گاه راه شام را پيش گرفت و با سرعت بر آمد تا وارد شام شد و يك راست به ملاقات معاويه رفت.
دربان از وى پرسيد: كيستى و كجايى و كه را مىخواهى؟ طرماح گفت: با ياران نزديك معاويه ابوالاعور اسلمى و ابوهريره و عمرو عاص و مروان حكم كار دارم.
دربان گفت: اينان در باب الخضرا مىباشند، طرماح براى ديدار آنها به باب الخضرا رفت، چون نامبردگان طرماح را با هيكل درشت و اندام بلند ديدند با خود گفتند: خوب است كه اين مرد را طلبيده لحظهاى را به گفتگو و مزاح و تفريح بگذرانيم، همين كه طرماح به نزديك آنها رسيد، پرسيدند: اى اعرابى! آيا از آسمانها خبرى نزد تو هست كه به اطلاع ما برسانى؟
طرماح گفت: آرى، بىخبر نيستم، خداوند حاكم بر آسمان است و فرشته مرگ در هوا