عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١١ - ١٠٣ - عالمان هوىپرست، اساس حكومت بنىاميه
كرده و خطاى در اجتهاد در پيشگاه خدا گناه و عيب نيست!
جرج جرداق لبنانى در «صوت العدالة» مىنويسد:
بهترين فردى كه اخلاق و مشخصات بنىاميه را مجسم مىكند، معاويه فرزند ابوسفيان است.
اولين مطلبى كه از صفات معاويه به هنگام بررسى دقيق از اخلاق او به دست مىآوريم، اين است كه بويى از انسانيت و اسلام به مشامش نخورده است.
اگر ما اسلام را انقلابى عليه اكثر رسوم و عقايد گذشته عرب بدانيم كه از جمله آنها- سودجويى، كار براى نفع شخصى، مردم را ساز و برگ جنگ دانستن، ملت را سرچشمه قدرت و ثروت براى صاحبان نفوذ و مال شمردن، مىباشد- در اين صورت بايد به طور جزم بگوييم كه معاويه هيچ ارتباطى با اسلام نداشت!!
از طرف ديگر، اگر اسلام را آيينى بدانيم كه به اوامر و نواهى خود مىكوشد، تا اخلاق فردى و روش شخصى را مستقيما اصلاح كند و مىكوشد كه افراد اجتماع را از راه ارتباط با خدا و ترساندن كافرين از آتش و بشارت مؤمنان به بهشت، افرادى شايسته نمايد، براى ما اين مطلب يقينى مىگردد كه معاويه هيچ ربطى به اسلام نداشته است.
معاويه آن گاه كه بسر بن ارطاة را به مدينه مىفرستد كه عليه على ٧ اخلالگرى كند اين توصيه را سرمايه راه او قرار مىدهد:
به سوى مدينه روانه شو، مردم را متوارى كن، به هركس برخوردى او را بترسان، اموال كسانى را كه از دستورات ما اطاعت نمىكنند غارت كن.
و وقتى سفيان بن عوف غامدى را به عراق براى مخالفت با على ٧ مىفرستد، اين جملات را توشه راه او قرار مىدهد:
اى سفيان! حملههاى ما به عراق، رعبى در دلشان ايجاد مىكند و علاقمندان ما را خوشحال مىسازد و افراد ترسو را براى ما جلب مىكند، هركه را همعقيده خود نيافتى به