عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٩٨ - ٩٩ - استغراق در حق
مرتكب شود، اين گونه به وحشت افتاد؛ من سالهاست غرق در گناهم، همان خدايى كه از عذابش او ترسيد، خداى من هم هست، بايد ترس من خيلى شديدتر از او باشد؛ در همان حال توبه كرد و در را بست و جامه كهنهاى پوشيد و روى به عبادت آورد و پيش خود گفت: خدا اگر اين مرد را پيدا كنم، به او پيشنهاد ازدواج مىدهم، شايد با من ازدواج كند! و من از اين طريق با معالم دين و معارف حق آشنا شوم و براى عبادتم كمك باشد.
بار و بنه خويش را برداشت و به قريه عابد رسيد، از حال او پرسيد، محلش را نشان دادند؛ نزد عابد آمد و داستان ملاقات آن روز خود را با آن مرد الهى گفت، عابد فريادى زد و از دنيا رفت، زن شديدا ناراحت شد. پرسيد از نزديكان او كسى هست كه نياز به ازدواج داشته باشد؟ گفتند: برادرى دارد كه مرد خداست ولى از شدت تنگدستى قادر به ازدواج نيست، زن حاضر شد با او ازدواج كند و خداوند بزرگ به آن مرد شايسته و زن بازگشته به حق پنج فرزند عطا كرد كه همه از تبليغ كنندگان دين خدا شدند!![١]
٩٩- استغراق در حق
در تفسير عرفانى «روح البيان» آمده است:
مردى دچار پا درد سخت شد، طبيب گفت: اگر پايش را قطع نكنند، براى او خطر جانى دارد، مريض رضايت به قطع پا داد، ولى به طبيب گفت: وقتى آماده قطع كردن شدى، من ذكرى را شروع مىكنم از مرتبه سه به بعد مشغول قطع كردن شو. طبيب آمادگى خود را اعلام كرد؛ مرد شروع به يا رب يا رب گفتن كرد، در حال ذكر بود كه طبيب پايش را قطع كرد، او هنوز مشغول ذكر بود، به او خبر دادند كار طبيب تمام شد. گفت: پاى بريده را با احترام ببريد و در قبرستان دفن كنيد و علت اين كه مىگويم به اين پاى بريده احترام
[١] - عرفان اسلامى: ٢/ ٢٢٩.