عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٩١ - ٩٢ - من از اين در نمىروم
به رفتن كرد، او را دنبال كردم، شنيدم مىگفت:
كل نفس ذائقة الموت اللهم بارك لى فى الموت.
هر نفسى مرگ را مىچشد، اى خدا! مرگ را بر من مبارك كن.
به او گفتم: بعد از موت چه؟ گفت: هركس به بعد از مرگ يقين داشته باشد، محكم دامن ترس از عقاب را مىچسبد و دنيا را جاى ماندن نمىبيند. سپس گفت: اى كسى كه در برابر وجهت، هر وجهى هلاك است، با توفيق نظر به وجهت مرا سپيد روى كن، دلم را غرق عشق خود نما و مرا از ذلت سرزنش فردا پناهم بده، محققا وقت حياى از تو رسيده و زمان توبه آمده. سپس گفت: اگر گذشت تو نبود، اجل به من مهلت نمىداد، واگر عفوت نبود، نسبت به آنچه نزد تو است آرزو پيدا نمىكردم، آن گاه از من دور شد و گذشت[١].
٩٢- من از اين در نمىروم
از زنى از شايستگان از عباد حق نقل شده:
چون نماز شب را بجاى مىآورد بالاى بام مىرفت، پيراهن و روبند بر خود محكم مىكرد و مىگفت: خدايا! ستارگان درآمدند و به تاريكى شب هجوم آوردند، چشمها خوابيد، پادشاهان در به روى همه بستند، هر عاشقى با معشوق خلوت كرد و من در برابر حضرت تو ايستادهام. آن گاه به نماز روى مىكرد تا سحر مىرسيد و صبح صادق از پى آن آشكار مىگشت، مىگفت: اى خداى من! امشب گذشت و امروز آمد، اى كاش مىدانستم ديشبم را قبول كردى تا به خود تهنيت بگويم، يا نپذيرفتى تا عزا بگيرم، من تا هستم همينم چنانچه تو همانى، به عزتت قسم اگر از پيشگاهت مرا برانى من از اين در
[١] - عرفان اسلامى: ٢/ ٢٢٢.