عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٥٥ - ٥٤٧ - فروغى از شخصيت حضرت مولى الموحدين
هيبت و عظمت حضرت حق خائفترين انسان و در اعتلاى كلمه الله پرزحمتترين مردم و به پيامبر و معنويت او نزديكترين موجود و در آراستگى به مناقب آراستهترين بشر و در سابقه خدمت به دين خدا پرسابقهترين مؤمن و در درجات انسانى والاترين بنده حق و در قدر و منزلت بىنظير و از كرامت نفسى كريمترين مخلوق خدا پس از پيامبر عزيز اسلام ٦ بود.
|
بر خاك درگهت به ارادت نشستهايم |
در انتظار چشم عنايت نشستهايم |
|
|
شاهان عالميم و گدايان كوى تو |
رندانه بر سرير قناعت نشستهايم |
|
|
چشم طمع به غير تو از غير بستهايم |
تا در قصور عز و مناعت نشستهايم |
|
|
ما را به بارگاه سليمان نياز نيست |
ما ديو نفس كشته و راحت نشستهايم |
|
|
ما تشنگان چشمه فيض ولايتيم |
با اشتياق جام ولايت نشستهايم |
|
|
در آستان مهر و ولاى تو يا على |
عمريست مستحق كرامت نشستهايم |
|
|
در دادگاه عدل از اعمال زشت خويش |
شرمندهايم و بهر شفاعت نشستهايم |
|
|
ما سر سپردهايم به جانان ز جان و دل |
در پاش تا قيام قيامت نشستهايم |
|
آن زمان كه همه از كمك به حق مىنشستند او قيام مىكرد و وقتى همه از سخن گفتن در راه خدا باز مىايستادند او فرياد مىزد و هرگاه همه متوقف مىشدند او با كمك نور حق حركت مىكرد، سخن بيجا نمىگفت، كلامش محكمترين و پرمنفعتترين كلام بود، رأيش بهترين رأى و از تمام جهانيان در شجاعت قلب شجاعتر و عملش نيكوترين عمل و از تمام انسانهاى تاريخ به امور ظاهر و باطن عارفتر بود!!
پادشاه ملك دين بود، ايستادگيش براى كمك به حق از همه بيشتر بود، براى مردم مؤمن پدرى مهربان و براى برداشتن بار ضعيفان انسانى دلسوز و چون او كسى حامى و حافظ منافع مردم مستضعف نبود.
بر مردم كافر و معاند عذاب سخت و براى اهل ايمان باران رحمت و بر پويندگان راه