عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥١١ - ٥٢٩ - اهل گورستان
ترسناك طولانى شد، از اندوه، رهايى و از تنگى، فراخى نيافتيم!
زمين چه بسيار بدن ارجمند و صاحب رنگ شگفتآورى را خورده است كه در دنيا متنعم به نعمت و پرورده خوشگذرانى و بزرگوارى بوده، هنگام اندوه به شادى مىگراييده و به جهت بخل ورزيدن به نيكويى و حرص به كارهاى بيهوده و بازيچه، چون مصيبت و اندوهى به او وارد مىگشت متوجه لذت و خوشى شده خود را از اندوه منصرف مىنمود، پس در حالى كه او به دنيا و دنيا به او مىخنديد، در سايه خوشى زندگانى كه همراه با بسيارى غفلت بود، ناگهان روزگار او را با خار خود لگدكوب كرد و قوايش را درهم شكست و از نزديك ابزار مرگ و علل موت به سويش نگاه مىكرد، پس او به اندوهى آميخته شد كه با آن آشنا نبود و با رنج پنهانى همراز گشت كه پيش از اين آن را نيافته بود و بر اثر بيمارىها ضعف و سستى بسيار در او به وجود آمد، در اين حال هم به بهبودى خود انس و اطمينان كامل داشت و هراسان رو آورد به آنچه اطبا او را به آن عادت داده بودند از قبيل علاج گرمى به سردى و برطرف شدن سردى به گرمى، پس داروى سرد، بيمارى گرمى را خاموش نساخت و بلكه به آن افزود و داروى گرم بيمارى سردى را بهبودى نداده، جز آن كه آن را به هيجان آورده سخت كرد، با داروى مناسب كه با طبايع و اخلاط درآميخت مزاج معتدل نگشت مگر آن كه طبايع هر دردى را كمك كرده مىافزود، تا اين كه طبيب او سست شد و از كار افتاد و پرستارش او را فراموش كرد و زن و فرزند و غمخوارش از بيان درد او خسته شدند و در پاسخ پرسش كنندگان حال او گنگ گشتند و نزد او از خبر اندوهآورى كه پنهان مىنمودند با يكديگر گفتگو كردند، يكى مىگفت: حال او همين است كه هست و ديگرى به خوب شدن او اميدوارشان مىكرد و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مىداد، در حالى كه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مىآورد كه آنان رفتند ما هم بايد برويم.
پس در اثناى اين كه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است ناگاه