عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٠٨ - ٥٢٨ - يوسف در آيينه واقعيات
خواستهات عمل كنم نصيبم را در بهشت الهى از دست مىدهم.
گفت: تو را به شكنجهگران زندان مىسپارم، جواب داد: در آن وقت است كه خداوند مهربان و مولاى عزيزم مرا مىخرد.
چون به زندان افتاد عرضه داشت:
[رب السجن أحب إلي مما يدعونني إليه].
يوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از عملى كه مرا به آن مىخوانند.
چون پس از نه سال به عللى كه قرآن ذكر كرده از زندان آزاد شد و سلطان مصر به وى احترام كرد و به او گفت: امروز مقامت نزد ما معلوم شد و تو در اين دستگاه امين و صاحب منزلتى، مىتوانست بگويد: من فرزند يعقوبم و منزل ما شهر كنعان است؛ اكنون اسب تيز پايى به من بده تا به ديار خود روم و به ديدار پدر و مادرم خوشحال شوم، ولى اين معنا را نگفت؛ زيرا ملت مصر را اسير كاخ نشينان ديد و عباد خدا را دچار مردم ظالم و ستمگر مشاهده كرد، پيش خود گفت: در اين دستگاه نفوذ كنم، باشد كه روزى در سايه به دست آوردن آبروى مردمى و قدرت بتوانم اين جامعه شيطان زده و گرفتار طاغوت و طاغوتيان را نجات دهم!!
به عزيز مصر گفت:
[اجعلني على خزائن الأرض إني حفيظ عليم].
يوسف گفت: مرا سرپرست خزانههاى اين سرزمين قرار ده؛ زيرا من نگهبان دانايى هستم.
چون مدتى در آن پست خدمت كرد و امانت و لياقت و كفايت خود را نشان داد به مقام رهبرى مملكت مصر رسيد و به تمام اوضاع و احوال آن مملكت مسلط شد، در اين زمينه قرآن مجيد مىفرمايد:
[و كذلك مكنا ليوسف في الأرض يتبوأ منها حيث يشاء نصيب برحمتنا من نشاء و لا نضيع أجر المحسنين]: