عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٠٧ - ٥٢٨ - يوسف در آيينه واقعيات
تخيلات، دروغ، حيله، مكر، كيد، توهمات و تسويلات نفسانيه با كمال قدرت ابا داشت.
چون در برابر وسوسههاى خطرناك آن زن زيباى مصرى در كاخ عزيز و در خلوت خانه كاخ قرار گرفت و هجوم و وسوسههاى او به مدت هفت سال طول كشيد و در آن ايام يوسف به بلوغ رسيده بود، در برابر او بر اساس قرآن مجيد فقط گفت: معاذ الله.
عجيب كلمهاى است، معناى اين كلمه اين است كه خيال نكنى من از ترس آبرويم در دنيا، يا جريمه شدن به خاطر جرم، يا به زندان افتادن، يا به عذاب آخرت دچار شدن به تو نزديك نمىشوم بلكه از اين خواسته تو فقط و فقط به خاطر عزيزم و محبوبم و معشوقم حضرت الله سرباز مىزنم و محال است در اين زمينه حتى فكرى آلوده در قلب پاك من خطور كند.
ابن عباس شاگرد اميرالمؤمنين ٧ مىگويد:
بزرگان براى ما حكايت كردند كه زليخا هفت سال براى خواسته خود يوسف را در شديدترين مضيقه قرار داد ولى آن حضرت يك بار به چهره او چشم ندوخت، روزى در كمال زارى به آن حضرت عرضه داشت: يك بار ديده به سويم بردار، پاسخ داد: اگر تو را ببينم از ديدن حق محروم و كور مىشوم!
گفت: اى يوسف! چه چشم زيبايى دارى، جواب داد: اول عضوى است كه در خانه تاريك قبر بر رويم فرو ريزد!
گفت: چه بوى خوشى دارى، گفت: پس از سه روز از مرگم چون قبرم را باز كنى به شدت از بوى تعفن جنازه فرار مىكنى.
گفت: چرا به من نزديك نمىشوى، پاسخ داد: نزديكى به تو باعث دورى از خدا است!
گفت: فرشم از حرير خالص است برخيز و حاجتم را بر آور، جواب داد: اگر به