عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٨٧ - ٤٨٤ - رسول خدا و يهودى
پيامبر ٦ مشك را پر از آب كرد، سپس به دوش مبارك قرار داد و راهى به سوى خيمه و چادر آن زن شد، هوا در گرما بيداد مىكرد، بار سنگين بود، عرق بر پيشانى رسول خدا ٦ جارى شده بود، ياران به آن جناب عرضه داشتند: مشك را به ما بده تا به در خيمه اين پيرزن برسانيم، در پاسخ آنان با يك دنيا عاطفه و محبت فرمودند: دوست دارم بار امتم را خود به دوش بكشم!!
به خيمه رسيدند، مشك را بر زمين نهادند، از صاحب خيمه خداحافظى كرده و به سوى مقصد به حركت آمدند، فرزندان پيرزن از راه رسيدند، به آنان گفت: آن مردى كه به اين علامت در بين آن چند نفر است به من كمك كرد و آب از چاه كشيد و تا درون خيمه آورد، برويد و از وى سپاس گزارى كنيد، بچهها دويدند، چشمشان به ديدار جمال الهى رسول خدا ٦ روشن شد، به آن جناب عرضه داشتند: مادر ما در آتش شوق ديدار شما مىسوزد، برگرديد تا وجود مباركتان را زيارت كند، او شما را نشناخته، حضرت برگشتند، فرزندان آن زن به سوى وى دويدند و فرياد زدند: مادر! آن كه براى آب كشيدن از چاه و آوردن به خيمه به تو كمك كرد محبوب تو رسول خدا ٦ بود، پيرزن نزديك بود از شوق اين خبر قالب تهى كند، به محضر رسول خدا ٦ رسيد و خداى را بر اين نعمت آسمانى و معنوى و ملكوتى شكر كرد![١]
٤٨٤- رسول خدا و يهودى
امام باقر ٧ مىفرمايند: جوانى بود يهودى كه بسيارى از اوقات خدمت رسول خدا مىرسيد، رسول الهى رفت و آمد زيادش را مشكل نمىگرفت و چه بسا او را دنبال كارى مىفرستاد يا به وسيله او نامهاى را به جانب قوم يهود مىفرستاد.
[١] - عرفان اسلامى: ١٠/ ٣٢١.