عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٤١ - ٤٢١ - پاكى عمل
است كه مردم به من اهدا كردهاند.
پيغمبر ٦ فرمود: چرا در خانه پدر و مادرت ننشستى تا ببينى هديه برايت مىآورند يا نه؟!
سپس به سخن برخاست و فرمود:
چگونه است كه ما مردمانى را مأمور جمعآورى زكات مىسازيم پس مىگويند: اين قسمت مال شما و اين قسمت هديهاى است كه به ما اهدا شده، چرا چنين مأمور در خانه پدر و مادرش نمىنشيند تا ببيند هديه برايش مىبرند يا نه.
گاهى نفس انسانى در اثر جنبش و هيجان حرص و طمع دستخوش نوع خاصى از وسوسه مىشود كه تحت تأثير آن مىخواهد ميان گرفتن رشوه و رعايت جانب حق جمع كند، در صورتى كه چنين امرى هيچگاه ميسر نيست؛ زيرا وقتى شخص پذيراى رشوه شد ديگر عقل او در اثر مداخله هواى نفس، قدرت حكومت را از دست خواهد داد و قادر به تميز حق از باطل نخواهد بود، چنان كه پيامبر ٦ در مقام اشاره به همين حقيقت فرمود:
اللهم لاتجعل لفاجر علي يدا ولا منة.
بار خدايا! براى فاجرى حقى و منتى بر ذمه من احراز مكن[١].
٤٢١- پاكى عمل
عاقبة بن يزيد كه در عصر مهدى عباسى عهدهدار قضاى بغداد بود، يك روز به هنگام ظهر نزد خليفه شد و تقاضا كرد كه ديگرى را به جاى او در منصب قضا بگمارد تا بىدرنگ صندوق اسناد و محفظه مدارك مربوطه به ارباب دعوى و دفاع را به او تسليم كند.
مهدى چون سخن او بشنيد، پنداشت كه يكى از رجال دولت با وى به معارضه
[١] - عرفان اسلامى: ١٠/ ٣٣.