عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٠٢ - ٣٧٠ - عارف عاشق، حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى
آن جناب داراى كراماتى بود كه آن كرامات معلول مبارزههاى جانانه او با هواى نفس و رياضات و عبادات آن بزرگوار بود.
آخوند همدانى كه از مشايخ اجازه اين افتاده مسكين است، براى اين فقير نقل كرد، زمانى كه نزد آيت الله حاج شيخ عبدالنبى نورى تلمذ داشتم فرمودند، در ايام جوانى كه در مدرسه مروى درس مىخواندم علاقه عجيبى به علم كيميا پيدا كردم، در پستوى حجره كتب مربوطه را گرد آورده و سرگرم مطالعه در آن دانش بودم، پس از چندى قافلهاى از نور مازندران براى رفتن به مشهد به تهران آمد، از اهل قافله خواهش كردم مرا هم با خود ببرند، اهل قافله پذيرفتند، در مسير راه خرجى خود را برآورد كردم ديدم چند قران كم خواهم آورد. چون به سبزوار رسيديم اطراق كرديم، چند نفر از اهل قافله در شهر سبزوار مصمم به ديدن حاجى شدند، من هم همراه آنان رفتم، به وقت خداحافظى حاجى مرا نگاه داشت، كمبود خرجى مرا مرحمت كرده سپس فرمود: از آنچه مىخوانى دست بردار كه بهترين كيميا دانش امام صادق ٧ است!!
حكيم متأله آقا سيد كاظم عصار مىگويد:
از كسانى كه درك محضر حاجى كرده بودند و ما محضر آنان را دريافتيم و اگر تعيين نمىداشتى نقل نمىكردمى كه روزى فقيرى به حضرت آن بزرگوار شد و خواستار مقدارى سركه گرديد و حاجى با آن كه سخن كوتاه مىگفت به بلندى فرمود كه نداريم و فقير گفت:
به فلان گوشه زير زمين سركهاى هست و حاجى فرمود كه درويش! از چشم تو پردهاى برگرفتهاند كه چنين مىكنى، پردهها هست كه بايد برگيرندش!!
ناصر قاجار كه از متكبران دوران و داراى اخلاق فرعونى بود مىگويد:
به هر شهرى كه وارد شدم صغير و كبير، عالم و عامى از من استقبال كردند، تا در شهر سبزوار كه معلوم شد همه افراد هر طبقه وظيفه لازم خود را معمول داشته و فقط حاجى ملا هادى كه استقبال سهل است به ديدن شاه هم نيامده است به علت اين كه او شاه و وزير نمىشناسد.