عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩٨ - ٣٧٠ - عارف عاشق، حكيم بزرگ حاج ملا هادى سبزوارى
در بازگشت از سفر حج، همسر مهربانش از دنيا مىرود، حاجى به تنهايى از راه آب به بندرعباس مىآيد و از آنجا وارد شهر كرمان مىشود.
از آنجا كه لباس و عمامهاش همانند دهاتىهاى سبزوار بود، كسى آن چراغ فروزان را باور نمىكرد كه از رجال شايسته علمى و از اولياى خداست.
با وضعى كه داشت وارد مدرسه معصوميه كرمان شد و از خادم آنجا درخواست حجرهاى كرد كه چند شبى را در آنجا بماند، سپس به سبزوار حركت كند.
خادم عرضه داشت: واقف اين مدرسه، حجرهها را وقف بر طالبان علم نموده و ماندن كاسب يا فرد معمولى در اين مدرسه جايز نيست، مگر اين كه شما با من عهد كنى چند روزى كه در اينجا هستى در امور نظافت مدرسه و طلاب به من كمك دهى!!
حاجى جواب مثبت مىدهد و براى تأديب نفس به كمك خادم جهت امور طلاب و نظافت مدرسه اقدام مىكند.
حاجى در آن مدرسه قصد مىكند تا ريشهكن شدن هواى نفس به كار خادمى ادامه دهد، از اين جهت عزم بر ماندن مىنمايد.
مدتى كه مىگذرد خادم از او مىپرسد: عيال دارى؟ مىگويد: نه، مىپرسد اگر وسيله ازدواج برايت فراهم باشد ازدواج مىكنى؟ حاجى پاسخ مثبت مىدهد، خادم مدرسه مىگويد: دخترى دارم اگر ميل داشته باشى با او ازدواج كن، حاجى بدون چون و چرا با دختر خادم ازدواج مىكند، خدمت حاجى در آن مدرسه نزديك به سه سال طول مىكشد!
در آن زمان عالم و پيشواى روحانى كرمان آقا سيد جواد امام جمعه شيرازى بود.
اين امام جمعه از دانشمندان و علماى جامع علوم عقلى و نقلى عصر خود به شمار مىرفت كه علاوه بر مقامات علمى و واجديت مراتب معقول و منقول پيشوايى وارسته و روشن ضمير و دانشمندى متقى و صاحب ورع بود.