عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨٨ - ٣٦٦ - افشاگرى شجاعانه طرماح عليه باطل
مرد سخنورى هستى، گفت: اى معاويه! اگر به حضور اميرالمؤمنين ٧ شرفياب شوى، سخنوران زبان آور خيلى بهتر از من خواهى ديد و مردانى مىبينى كه در پيشانى آنها آثار سجود نمايان است، در عين حال همين كه آتش جنگ شعلهور شود، خويش را در آن آتش اندازند و سخت قوى دل باشند، شبها تا صبح نمازگزارند و روزها روزه بدارند و هيچگاه در راه خدا مورد ملامت واقع نمىشوند، اى معاويه! اگر آنها را ببينى در گرداب مرگ فرو روى و راه نجات نيابى آرى، اى معاويه:
|
حرف حق گفتن و بر دار شدن پيشه ماست |
اين شرابى است كه بىواهمه در شيشه ماست |
|
|
تا كه پروانه آن شمع شب افروز شديم |
ساختن چاره ما سوختن انديشه ماست |
|
|
دل ما با دل او الفت ديرين دارد |
آن كه با سنگ بسازد به جهان شيشه ماست |
|
|
ساعتى نيست كه فارغ زخيالت باشيم |
روى و موى تو شب و روز در انديشه ماست |
|
|
مكن انديشه زدل سنگى اغيار اى دل |
كانچه بر سنگ اثر بخش بود تيشه ماست |
|
|
رنجى اين جان و سر ما و حقيقت گويى |
حرف حق گفتن و بر دار شدن پيشه ماست |
|
در اين هنگام عمروعاص آهسته به معاويه گفت: اگر اين مرد عرب را مورد نوازش و عطا قرار دهى، بلند نظرى تو را به بهترين وجه شرح خواهد داد.
معاويه گفت: اى اعرابى! اگر چيزى به تو بدهم از من قبول مىكنى؟ گفت: من كه مىخواهم جان تو را از كالبدت درآورم چگونه عطاى تو را نگيرم، معاويه دستور داد ده