عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧١ - ٣٥٨ - درسهايى از حيات اويس
الله بمرد، سپس گفت: من و تو از جمله مردگانيم، آن گاه صلوات فرستاد و دعايى سبك كرد و گفت: وصيت اين است كه كتاب خداى و راه صلاح فرا پيشگيرى و يك ساعت از ياد مرگ غافل نباشى و چون به نزديك قوم و خويش رسى، ايشان را پند ده و نصيحت از خلق خداى باز مگير.
از سخنان اوست:
عليك بقلبك. بر تو باد بر دل.
به اين معنى كه دايم دل حاضر دارى تا غير در او راه نيابد كه دل اگر به راه سلامت رود، همه اعضا و جوارح به دنبال آن به راه سلامت روند و اگر دل را مرضى حاكم گردد، همه موجوديت انسان را به مرض كشد.
و هم سخن اويس است كه فرمود:
طلبت الرفعة فوجدته فى التواضع، وطلبت الرياسة فوجدته في نصيحة الخلق، وطلبت المروة فوجدته فى الصدق، وطلبت الفخر فوجدته فى الفقر، وطلبت النسبة فوجدته فى التقوى وطلبت الشرف فوجدته فى القناعة وطلبت الراحة فوجدته فى الزهد وطلبت الإستغناء فوجدته فى التوكل.
در طلب بزرگى و شخصيت شدم، آن را در تواضع يافتم، در جستجوى رياست شدم، آن را در نصيحت مردم يافتم، جوانمردى خواستم، آن را در راستى ظاهر و باطن پيدا كردم، در طلب فخر و افتخار برآمدم، آن را در اندك مال حلال خود يافتم، در جستجوى نسب برآمدم آن را در پرهيزكارى ديدم، در مقام شرف برآمدم آن را در قناعت يافتم، به جستجوى راحتى برخاستم آن را در زهد ديدم، در مقام بىنيازى برآمدم، آن را در اعتماد به حضرت رب العزه يافتم.
اين چنين چهرههاى پاك و گوهرهاى تابناك بر فراز اين خاك بسيارند كه مردم بايد از