عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٠ - ٣٥٨ - درسهايى از حيات اويس
گفت: اى هرم! عليم و خبير به من خبر داده است كه روح من روح تو را شناخت كه روح مؤمنان با يكديگر آشناست، اگر چه همديگر را نديده باشند.
گفتم: اى اويس! آيتى از قرآن بر من بخوان كه علاقه دارم از زبان تو آيهاى بشنوم، دستم گرفت و گفت: أعوذ بالله من الشيطان الرجيم[١]. سپس زار زار بگريست و گفت: چنين گويد خداى تعالى:
[و ما خلقت الجن و الإنس إلا ليعبدون].
و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم.
[و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بينهما لاعبين].
و ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن دو قرار دارد به بازى نيافريدهايم.
[ما خلقناهما إلا بالحق و لكن أكثرهم لا يعلمون].
ما آن دو را جز به درستى و راستى به وجود نياوردهايم، ولى بيشترشان [به حقايق] معرفت و آگاهى ندارند.
آن گاه يك بانگ كرد، پنداشتم كه عقل او زايل شد، پس گفت: اى پسر حيان! چه تو را اينجا آورد؟ گفتم: تا با تو انس گيرم و به تو بياسايم، گفت: من هرگز ندانستم كه كسى كه خداى را بشناخت، به هيچ چيز ديگر انس تواند گرفت و به كسى ديگر تواند آسود.
گفتم: مرا وصيتى كن، گفت: مرگ را زير بالين دار، چون كه نخفتى و پيش چشمدار كه برخيزى و در خردى گناه منگر، در بزرگى آن نگر كه در وى عاصى شوى كه اگر گناه خرد دارى خداوند را خرد داشته باشى و اگر بزرگ دارى خداوند را بزرگ داشته باشى.
گفتم: اويس مرا ديگر وصيتى كن، گفت: اى پسر حيان! پدرت بمرد، آدم و حوا بمرد، نوح و ابراهيم خليل بمردند، موسى بن عمران و داود خليفه خداى بمردند، محمد رسول
[١] -/ پناه مىبرم به خداوند از شر شيطان رانده شده.