عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧ - ٢٨ - فيض من عام است و فضل من عميم
در آثار اسلامى آمده است:
حضرت ابراهيم ٧ آتشپرستى را به مهمانى دعوت كرد. هنگام خوردن غذا به او فرمود: اگر مسلمان شوى در غذا مهمان من خواهى بود. آن مرد گبر از جا برخاست و از خانه ابراهيم بيرون رفت. خطاب رسيد: ابراهيم! غذايش ندادى مگر به شرط تغيير مذهبش اما من هفتاد سال است او را با كفرش روزى مىدهم. ابراهيم به دنبال او رفت و وى را به خانه آورد و برايش سفره طعام حاضر كرد، گبر به ابراهيم گفت: چرا از شرط خود پيشمان شدى؟ ابراهيم داستان حضرت حق را براى او گفت. آتشپرست فرياد برآورد: اينگونه خداوند مهربان با من معامله مىكند؟ ابراهيم! اسلام را به من تعليم كن، سپس قبل از خوردن غذا به خاطر آن لطف و عنايت حق مسلمان شد[١].
٢٨- فيض من عام است و فضل من عميم
عارف بزرگ مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند «طاقديس» سلوك حق را نسبت به يكى از گنهكاران در زمان موسى چنين بيان مىكند:
|
ديد موسى كافرى اندر رهى |
پير گبرى كافرى و گمرهى |
|
|
گفت اى موسى از اين ره تا كجا |
مىروى با كه دارى مدعا |
|
|
گفت موسى مىروم تا كوه طور |
مىروم تا لجه درياى نور |
|
|
مىروم تا راز گويم با خدا |
عذر خواهم از گناهان شما |
|
|
گفت اى موسى توانى يك پيام |
با خداى خود زمن گويى تمام |
|
|
گفت موسى هان پيامت چيست او |
گفت از من با خداى خود بگو |
|
|
گو فلان گويد كه چندين گير ودار |
هست من را از خدايى تو عار |
|
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢٤٣.