عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦ - ٢٧ - خدا و گنهكاران پشيمان
|
هركسى از بهر يك چيزى گريست |
اى شعيب اين گريههايت بهر چيست |
|
|
گر زبيم دوزخ است و آن جحيم |
ما در دوزخ به تو بربستهايم |
|
|
آتش دوزخ بود بر تو حرام |
همچو آن جنت به كفار لئام[١] |
|
|
ور بود اين گريهات بهر بهشت |
شوق وصل حوريان خوش سرشت |
|
|
ما بهشت از بهر تو آمادهايم |
حوريان را زيب و زينت دادهايم |
|
|
حوريان از بهر تو در روز و شب |
چشم بر راهند و دلها در طرب |
|
|
اين بهشت اين حور اين تو اى شعيب |
هر زمان خواهى برو بىمنع و ريب |
|
|
چون شعيب از عالم غيب اين شنيد |
از دل پر درد آهى بركشيد |
|
|
كاى خدا آرام جان مستهام[٢] |
من كه و دوزخ چه و جنت كدام |
|
|
چيست دوزخ تا از آن ترسان شوم |
تا زبيم تف آن گريان شوم |
|
|
من خود اندر آتش استم سالها |
اندر آتش كردهام نشو و نما |
|
|
من كه عمرى شد در اين آتش خوشم |
كى زدوزخ روى درهم مىكشم[٣] |
|
٢٧- خدا و گنهكاران پشيمان
راستى چه قدر عجيب است و چه لطف و كرامتى است، كسى كه همه عمر را به كفر و روگردانى از حق گذرانده و لحظهاى ياد خدا نبوده و عملى برابر با خواسته الهى از او سر نزده، به محض برخورد با هدايت و قبول ايمان، تمام گذشته او به احترام اين ارتباط آمرزيده شده و مورد عنايت حق قرار مىگيرد. به طورى كه اگر در حال ايمان آوردن بميرد اهل بهشت است؟! آه راستى چگوه به چنين خدايى نبايد اميد بست؟
[١] - لئام: لئيم، به معناى پست است.
[٢] - مستهام: آن كه از عشق به سرگردانى دچار آيد.
[٣] - عرفان اسلامى: ١/ ٢٢١.