عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٠ - ٣٣٩ - انبياء الهى و زهد
اگر نبود در وجود ما، مگر دوستى آنچه كه خدا و رسول دشمن داشته و بزرگ شمردن آن را كه خدا و رسول كوچك شمرده، همين مقدار براى سركشى از خدا و مخالفت فرمان او بس بود.
پيامبر ٦، به روى زمين طعام مىخورد و مانند بنده مىنشست و به دست خود پارگى كفشش را دوخته و جامهاش را وصله مىكرد و بر خر برهنه سوار مىشد و ديگرى را هم سوار مىكرد.
بر در خانهاش پردهاى كه در آن نقشهاى نقش شده آويخته بود، پس به يكى از زنهايش فرمود: اين پرده را از نظر من پنهان كن؛ زيرا وقتى به آن چشم مىاندازم دنيا و آرايشهاى آن را به ياد مىآورم، پس از روى دل از دنيا دورى گزيده، ياد آن را از خود دور مىساخت و دوست داشت كه آرايش آن از جلوى چشمش پنهان باشد، تا از آن جامه زيبا فرا نگرفته باور نكند كه آنجا جاى آرميدن است و اميدوارى و درنگ كردن در آنجا را نداشته باشد، پس علاقه و بستگى به اين دنياى از دست رفتنى را از خود بيرون و از دل دور كرده و آرايشهاى آن را از جلوى چشم پنهان گردانيد و چنين است كسى كه چيزى را دشمن مىدارد و بدش مىآيد، به آن چشم اندازد و نام آن در حضورش برده شود!!
زهد، مورث معنويت، آزادگى و ايثار و خصايل ديگر انسانى و الهى است، زاهد به حقيقت اهل معناست و از قيد تعلقات مادى و شيطانى با تمام وجود آزاد است و پيش انداختن محرومان و مستمندان و دردمندان را نسبت به خودش، كار بسيار آسانى است.
شدت زهد پيامبر ٦ و حضرت على و خاندانش و ائمه طاهرين : و پس از آنان ياران و اصحاب خالص آن بزرگواران چيزى نيست كه نياز به شرح داشته باشد[١].
[١] - عرفان اسلامى: ٨/ ١٤٥.