عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢٩ - ٣٣٩ - انبياء الهى و زهد
و اگر خواهى از داود سخن به ميان آر كه داراى مزامير و زبور بود و خواننده اهل بهشت است، به دست خود از ليف خرما زنبيلها مىبافت و به همنشينان خود مىگفت: كدامتان در فروختن اين زنبيلها به من كمك مىكنيد، از بهاى فروش آنها خوراكش يك عدد نان جو بود.
و اگر خواهى داستان زندگى عيسى بن مريم ٧ را به ميان آر كه سنگ را زير سر خود بالش قرار مىداد و جامه زبر مىپوشيد و طعام خشن مىخورد و خورش او گرسنگى بود و چراغ شب او ماه بود و سايهبان او در زمستان جايى بود كه آفتاب مىتابيد يا فرو مىرفت و ميوه و سبزى خوشبوى او گياهى بود كه زمين براى چهارپايان مىرويانيد، نه زنى داشت كه او را به فتنه و تباهكارى افكند و نه فرزندى كه او را اندوهگين سازد و نه دارايى كه او را از توجه به حق برگرداند و نه طمعى كه او را خوار كند، مركب او دو پايش بود و خدمتكار او دو دستش.
بيا و در مسئله زهد به پيامبر خود كه از همه نيكوتر و پاكيزهتر است، اقتدا نموده، از آن بزرگوار پيروى كن؛ زيرا آن حضرت براى كسىكه بخواهد پيروى كند، سزاوار پيروى كردن است و انتساب شايسته اوست براى كسىكه بخواهد به او نسبت داشته باشد و محبوبترين بندگان نزد خداوند كسى است كه پيرو پيغمبر خود بوده و دنبال نشانه او برود.
لقمه دنيا را زيادتر از آنچه لازم نداشت نمىخورد، به دنيا به هيچ عنوان دل نبسته بود، از جهت پهلو لاغرتر و از جهت شكم گرسنهترين اهل دنيا بود.
دنيا، با همه محتوياتش به او پيشنهاد شد، از قبول آن امتناع كرد، دانست خداوند مهربان از باب مصلحت انسان، علاقه و دل بستن به دنيا را دشمن داشته، او هم به پيروى از مولايش علاقه به دنيا را دشمن مىداشت. و مىدانست حق تعالى دنيا را خوار دانسته او هم خوار مىدانست و آن را كوچك قرار داده، او هم كوچك شمرد.