عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢ - ٢٢ - على را برايم توصيف كن
امتناع نداشت، وقتى از او دعوت مىكرديم اجابت مىفرمود.
به خدا قسم با اين كه به او نزديك بوديم و او هم با ما نزديك بود، ولى انگار از عظمت و بزرگىاش ياراى سخن گفتن با او را نداشتيم.
اهل دين را فوق العاده گرامى مىداشت و با افتادگان نشست و برخاست مىنمود.
در زمان حكومتش هيچ قدرتمندى از ترس عدالتش جرأت اعمال زور و سلطهاش را نداشت و هيچ ضعيفى از رسيدن به عدل على مأيوس نبود.
خدا را به شهادت مىطلبم كه شاهد شبهاى على بودم، زمانى كه پرده تاريك شب به رخسار جهان در مىافتاد و ستارگان در آسمان دنيا به جلوهگرى مىنشستند، او محاسن خود را به دست مىگرفت و چون آدم مار گزيده به خود مىپيچيد و چون انسان غصهدار اشك مىريخت و مىگفت: دنيا برو غير مرا گول بزن. خود را به من عرضه مكن و براى جلب من، متوسل به هفت قلم آرايش مشو. چه دور است، چه دور است كه بتوانى مرا فريب دهى، من تو را سه طلاقه كردهام و جاى هيچگونه رجوعى براى تو باقى نگذاشتهام مدت تو بسيار كوتاه و خطرت براى فرزند آدم بزرگ است و عيش و خوشيت اندك.
آه كه توشهام براى سفر آخرت كم است واى كه عبادتم براى دفع وحشت از راهى كه در پيش دارم اندك است.
ناگهان معاويه گريست و گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را؛ كه به خدا قسم اين چنين بود. سپس گفت: اى ضرار! حزن و اندوهت نسبت به او چگونه است؟ گفت: مانند كسى كه فرزندش را در لانهاش سر بريده و گريه گلوگير او شده و از غصه آرام نمىگيرد و اندوهش به پايان نمىرسد!![١]
[١] - عرفان اسلامى: ١/ ٢١٣.