عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٨٦ - ٢٩٦ - دوستى ناپايدار
تعجب كردم، گفتم: آيا مثل شما گرفتار بوديد؟ فرمود: آرى، حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند از منطلبى داشت و مطالبه مىكرد به آن خاطر حالم بد بود.
از ترس بيدار شدم و به برادرم كه وصى پدر بود صورت خواب را نوشتم و سفارش كردم تحقيق كند چنين شخصى از پدرم طلب داشته يا نه. در جواب نوشت: دفترها را تفتيش كردم، اسم حاج رضا جزء طلبكاران نبود.
دوباره نوشتم آن شخص را پيدا كن و از خودش سؤال نما آيا از پدرمطلبى داشته؟ در جواب نوشت: او را يافتم و از او پرسيدم، گفت: آرى، مبلغ هيجده تومان از پدر شما طلب داشتم و جز خداوند كسى را بر آن اطلاع نبود، پس از فوت آن مرحوم از شما سؤال كردم نام من جزء طلبكاران هست؟ شما گفتيد: نه، من هم سندى براى اثبات نداشتم از اين كه چرا نام مرا در دفتر ننوشته دلتنگ شدم.
خواستم هيجده تومان را به او بدهم قبول نكرد، گفت: پدر شما را از بدهىاى كه بمن داشت حلال كردم[١].
٢٩٦- دوستى ناپايدار
تاريخ آل برمك را بخوانيد تا بر شما معلوم شود كه دوستىهايى كه بر اساس مسائل الهى پايدار نيست چه اندازه سست و بىپايه است، آل برمك هارون و حكومت او را براى خويش قوىترين تكيهگاه مىدانستند، ولى شمشير تيز هارون در چند شبانه روز به عمر آنان بىرحمانه خاتمه داد كه گويى چنين خاندانى اصلا وجود خارجى نداشتند.
قائم مقام فراهانى آن مرد سياست و كياست، براى به سلطنت رساندن محمد شاه قاجار به اندازه يك عمر خون دل خورد، ولى پس از اين كه محمد شاه بر تخت سلطنت
[١] - عرفان اسلامى: ٧/ ٣١.